انتقاد شاهنامه

 

به نام و نیروی و یاری دادار اورمزد ریومند فرهمند و به نام خداوندگار زبان پارسی فردوسی بزرگ و به خوشنودگی امشه سپندگان و تندرستی و دیر زیوشی بهدینان مزدیسنان و همگی نیکان و با درود بر شما سروران گرامی.

چندی پیش در تارنگار آرسته و پربار دوست گرامی ام آقای محمد شجاعی نسیم شرق آگاه شدم که سرودین ( شاعر ) بزرگ کشورمان احمد شاملو در یک سخنرانی تمام فرهنگ و ارزش های ایران را زیر سوال برده است. جای بسی تاسف است که کمونیست ها و توده ای ها توانستند اینگونه مغز هایی را اسیر خود کنند و از آنان برای رسیدن به آرمان های خود بهره ببرند. نخست از شما دوستان خواهش می کنم تا متن این سخنرانی را از اینجا بخوانید. سپس این نقد را از دیده بگذرانید. در این نوشتار با یاری از اندیشه های استاد جلیل دوستخواه در کتاب گران سنگ « حماسه ایران ، یادمانی از فراسوی هزاره ها » روشنگری خواهیم داشت درباره آنچه شاملو در سخنرانی اش و نوشته های پیامد آن در اشاره به درونمایه شاهنامه گفته و نوشته است.     

احمد شاملو با تجزیه و تحلیلی خام بر این باور بود که می تواند از شهرت خویش بهره ببرد و جوانان را یک شبه به سوی نظام کمونیستی هدایت کند. سخنرانی برکلی در  1990  در واقع تیر آخر او برای تحول در جامعه ایرانی و گردش به سوی مارکسیسم بود . او مانند سوسیالیستهای دیگر می دانست دو بنیاد اساسی در جوامع مانع رشد و ظهور مارکسیسم می شود. نخست سهش ( حس ) میهن پرستی و دوم مذهب. با نگاهی به آن سخنرانی در می یابید او هر دوبخش را هدف قرار داد. بدین گونه که اول با تجزیه و روشنگری بر دوران پیش از اسلام وبازگویی اندیشه های دیاکونوف (از بخش فرهنگی سوسیالیست های روسیه ) تمام تاریخ شاهنشاهی ایران از کوروش بزرگ تا آخر را رد و همه آنها را مشنگ و ملنگ می نامد و خداوندگار میهن پرستی و زبان پارسی جاوید نام فرزانه توس فردوسی بزرگ را هم با همان روشنگری حرامزاده می نامد. نیز همو موسیقی سنتی را عرعر خری می داند که در چاه تاریخ پیچیده و به گوش ما رسیده است!!!!! مذهب را هم در سخنرانی خود به مسخره می گیرد که کاری به آن ندارم.

تلاش شاملو در آستانه برگزاری کنگره هزاره فردوسی در ایران  برای رستاخیز فرهنگی بی نتیجه ماند. همان سال  سازمان جهانی یونسکو در یک اقدام جالب آن سال را به نام فرزانه توس فردوسی بزرگ نام گذاری کرد و داغی همیشگی بر پیشانی مخالفین او چسباند!

اکنون که با گوشه از چهره ی رازگونه احمد شاملو آشنا شدیم نقدی بر گفتار شرم آور او در برکلی خواهیم داشت.

در  پاسخ بدین پرسش شاملو که « می گوید چه کنیم. دست به ترکیب هیچ چیزی نزنیم . به ترکیب هیچ چیز نظر انتقادی نیندازیم که اهل دل نازک و شکنننده اند و تا گفتی غوره سردی شان می کند؟ » می گویم : نقد باید روشمند و استوار بر پایه های پژوهشی فراگیر و سنجیده باشد. هنگامی که سخنی نا بررسیده و ناپژوهیده دستاویز نقل قولی خود ساخته شود پژوهشی نادرست است و ناگزیر برآیندی جز انکار و نفی ارزش ها ندارد.

او یک استوره کهن هندو - ایرانی را که ریشه ها و بنیاد های آن از ریگ ودا تا اوستا گسترده است و دگردیسه یی از آن با زبان و بیان ساختار حماسه ای در شاهنامه آمده است را داستانی درباری و ساخته و پرداخته ی زورمندان و چیره دسـتان انـگـاشـتــه و « آژی دهاک سه کلی سه پوزه ی سه چشم » استوره را یک رهایی بخش و نو آور اجتماعی دانسته و چهره ی درخشان آزاده ایی چون کاوه را همتای شعبان بی مخ پشتیبان دربار و یاور شاهان خود کامه شمرده است.

او با آوردن دو بیت ساختگی و افزوده شده به گونه جداگانه نه در گذر داستان را نمونه می آورد و جستار بد آموزی شاهنامه و زن ستیزی فردوسی را پیش می کشد و شتابزده  بر کرسی داوری می نشیند  که : « در شاهنامه زن و اژدها هر دو ناپاک به قلم میروند و لایق فرو رفتن در خاک شمرده می شوند و هر سگی به سد زن و آنهم نه هر زن از خدا بی خبر به طور دقیق به سد زن پارسا ترجیح داده می شود. »

 

میپرسم : او از کدام شاهنامه سخن می گوید؟؟!! شاهنامه فردوسی یا شاهنامه ای که هر که خواست بنا به گرایش های مذهبی یا سیاسی خود چندین بیت را بر آن افزود.

آیا زن در سروده ها و آموزش های فردوسی به راستی همان است که در آن بیـت های « یاوه و شرم آور » از او سخن به میان آمده است ؟؟ یا فرانک یا سیندخت یا رودابه یا گردآفرید و منیژه و دیگران با آنهمه برازندگی و شایستگی و دلیری و مهرورزی و از خود گذشتگی و بزرگی در شاهنامه نیستند؟؟

هر گاه فردوسی به راستی بر این باور مسخره بود که زن همچون اژدهاست و او را باید در خاک کرد و سگی بر سد زن پارسا برتری دارد چگونه می توانست این همه زنان سزاوار و نیک منش را در گستره حماسه ی خویش جان بخشد و به پهنه ی تاریخ فرهنگ این مرز و بوم بیاورد؟؟ پس آن فرهیخته بانو ی مهربان کیست که در « شبی چون شبه روی شسته به قیر » شاعر سراسیمه از خاموشی مرگبار را با آوردن شمع و می و نار و ترنج و بهی و با چنگ نوازی و می گساری رامش می بخشد و داستانی دلپذیر از روزگاران کهن را بر او می خواند. می دانیم که زن بزرگوار فردوسی با زبان پهلوی و آشنایی داشته و با ترجمه نسک پهلوی کمک بزرگی به فردوسی کرده است و این حماسه جاویدان را که امروز به نام فردوسی می شناسیم به حق باید حماسه فردوسی و بانوی بزرگ منش او دانست.

فردوسی اندیشه ور و خرد ستای در وصف زنان نه تنها روی و موی پیکر و بالا و دیدار و آرایش و زیور آنها را به زیبایی و برازندگی می ستاید بلکه اندیشه و خرد آنان را نیز ارج می گزارد و از والا منشی و فرخندگی شان سخن می گوید :

خردمند مام فریدون چو دید       که بر جفت او بر چنان بر رسید

فرانک بد نامش و فرخنده بود       به مهر فریدون دل آگنده بود

 

 

آیا کاربرد واژه های و ترکیب های و عنوان هایی چون  « فئودال » و « ابوالقاسم خان » و « کلک  زن » و « حرامزاده » و « گربز » برای شاعر و سنخور آزاده و آزرمگین و نیک منشی چون حکیم فرزانه توس و انگاشت هایی از گونه ی « لومپین بی سر و پا » !!!! یا « خائن به منافع طبقاتی خویش » و « شعبان بی مخ » در توصیف کاوه آهنگر کاری است درست و سزاوار و برازنده ی کسی چون او؟؟!!

آیا اگر امروز کسی درباره زندگی و شعر خود شاملو واژه ها و تعبیر ها و عنوان هایی چون « بوژوا » یا « خرده بورژوا » یا « احمد آقا » یا  « آمیرزا احد » را به کار برد یـا او را « از هنرمندان وابسته به دربار پهلوی » و کسی که « کعبه ی آمال خود را در غرب جست و جو می کند » لقب دهد از این لجن پراکنی های بی شرمانه آزرده خاطر نمی شود؟؟!!

او شاهنامه را کتاب و ستایش نامه ی شاهان می داند. این دیگر نیاز به دلیل و برهان آوردن و سوگند خوردن ندارد که شاهنامه بر خلاف نامش کتاب شاهان نیست. زیرا نخست در آن از بد کنشی ها و نابخردی پادشاهانی چون کاووس و افراسیاب و گشتاسپ و ضحاک سخن رفته است. نیز میدانیم که شاهنامه آیینه ی فرهنگ و اخلاق ایرانی در فراسوی هزاره هاست. این نگاه جانب دارانه و نکوهیده و نابخرادانه ای است که شاهنامه را « تاج نامه » یا « ستایش نامه شاهان » بدانیم. در داستان رستم و سهراب داریم :

تهمتن بر آشفت با شهریار      که چندین مدار آتش اندر کنار !

همه کارت از یکدیگر بدترست       ترا شهریاری نه اندر خورست

چه خشم آورد؟ شاه کاووس کسیت؟     چرا دست یازد به من توس کیست؟

زمین بنده و رخش گاه من است       نگین گرز و مغفر کلاه من است

به هر سخن شاهنامه یادگاری است ارجمند و ارزش آن بر بخردان پویشده نیست. اگر چه مارکسیست و کومونیست از بین رفتند ولی ایران جاوید خواهد ماند.

فرجامید به خشنودی اهورا مزدا. پاینده و جاوید باد ایران.

شادی و رامش نیاکان ایران زمین و فردوسی بزرگ.

ایدون باد. ایدون تر باد.

                                                                                       نقد یا نفی شاهنامه - انتقادی از شاملو

                                                                                                                  یکشنبه  26  شهریور1385  ساعت

 

سلسله پیشدادیان: افسانه یا واقعیت؟

نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیرى بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشید را شکست مى دهد، مدتى بر ایران حکومت مى کند و فرزندان جمشید را اسیر مى نماید.... 

ancient  133920 سلسله پيشداديان: افسانه يا واقعيت؟ | تاریخ ما Tarikhema.ir

نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیرى بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشید را شکست مى دهد، مدتى بر ایران حکومت مى کند و فرزندان جمشید را اسیر مى نماید. اما دچار قیام کاوه آهنگر و فریدون مى شود. بعد از زندانى شدن ضحاک در دماوندکوه، فریدون، منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب به فرمانروایى و سردارى مى رسند. بعد از زوال پیشدادیان یکى از نوادگان منوچهر به نام کیقباد به کمک رستم قهرمان داستان هاى حماسى ایران، فرمانروایى خاندان کیان را پایه ریزى مى کند.

•کیومرث

طبق متون اوستایى او آدم ابوالبشر است و اولین انسانى است که از «» (داناى بزرگ) که خداوند یکتا است اطاعت کرد. مورخین اسلامى او را گلشاه لقب داده اند که به معنى فرمانرواى کوهستان است. در ادبیات بعد از اسلام او را نخستین کشورگشا معرفى کرده اند. نخستین بزرگى که کشور گشود- سرپادشاهان کیومرث بود. فردوسى درباره او مى گوید: کیومرث چون ابتدا در کوه اقامت داشت پلنگینه (پوست پلنگ) مى پوشید و در اشعارش مى گوید: کیومرث شد بر جهان کدخداى _ نخستین به کوه اندرون ساخت جاى سر تخت و بختش برآمد ز کوه _پلنگینه پوشید خود با گروه. مى گویند بنیاد شهرسازى از او است. شهر هاى اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا کرد. چون فرزندش سیامک به دست دیوان کشته شد، بعد از مرگ کیومرث پادشاهى به نوه اش «هوشنگ» رسید.

•هوشنگ

هوشنگ در اوستا «هائو شیانگها» ذکر شده. بعضى از مورخین او را اولین پیشداد (اولین قانونگذار) معرفى مى کنند، زیرا بر هفت اقلیم فرمانروایى مى کرد. درباره معنى اسم او اختلاف است. فردوسى هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ مى داند و در این باره مى گوید: گرانمایه را نام هوشنگ بود _ تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود
زبان شناسان باستانى و شرق شناسان اروپایى «هائو شیانگها» را به معنى «فراهم سازنده منازل خوب» آورده اند، چون او بود که شهر هاى شوش و بابل را بنیاد نهاد. در زمان او آهن و آتش کشف شد و ابزار هاى جنگى آهنى فراهم آمد. فردوسى در باب کشف آتش مى گوید که هنگام پرتاب سنگ براى کشتن مار آن سنگ به سنگ دیگرى برخورد کرد و اخگرى پدید آمد.
فروغى پدید آمد از هر دو سنگ _ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ. چون تهیه آتش براى زندگى مشکل بود، به دستور هوشنگ آتشکده هایى در فارس، آذربایجان و خراسان برپا کردند تا مردم بتوانند، آتش آماده از آن بردارند. داستان هوشنگ درباره کشف آتش نشان مى دهد که ایرانیان آتش پرست نبوده اند ولى آتش را از جهت روشنایى و گرمى بخشیدن به زندگى آدمیان حفظ مى کردند و سعى در نگهدارى آن داشتند.به انگیزه کشف آهن در دهم بهمن جشن سده را برپا مى داشت، یعنى زمانى که پنجاه شب و پنجاه روز تا اول بهار (عید نوروز) باقى بود. فردوسى درباره جشن سده مى گوید:ز هوشنگ ماند این سده یادگار _ بسى باد چون او دگر شهریار /در زمان او مردم توانستند که از پوست حیوانات لباس تهیه نمایند.

•تهمورث دیوبند

سومین پادشاه پیشدادى تهمورث (طهمورث) است به معنى دلیر ملقب به «زیناوند» به معنى دارنده سلاح و زین. در تاریخ طبرى و مروج الذهب مسعودى آمده است که در زمان او بودا در هند ظهور کرد. او بت پرستى را برانداخت و چون بر دیوان مازندران غلبه کرد، دیوان به او سواد خواندن و نوشتن آموختند لذا به آنان امان داد. در زمان او مردم ریسندگى و بافندگى آموختند.

ancient  rostamvaezhdeha1 367x273 custom سلسله پيشداديان: افسانه يا واقعيت؟ | تاریخ ما Tarikhema.ir
رستم دستان از پهلوانان دوران پیشدادیان که در شاهنامه از او به تفصیل نام برده شده


•جمشید


جمشید فرزند تهمورث چون رویش مانند «شید» (خورشید) مى درخشید به جمشید به معنى درخشنده معروف شد. او نیز مانند فرمانروایان قبلى پیشدادى از «فره ایزدى» (تائید الهى) و پشتیبانى «» برخوردار بود. طبق روایات فردوسى زمانى که طول روز و شب برابر شد (اول فروردین) را نوروز نامید و جشن نوروز را برپاى داشت، در دوره حکمرانى او انواع سلاح هاى آهنى ساخته شد.تهیه انواع لباس از ریسیدن نخ هاى پنبه اى، ابریشمى و پشمى رواج یافت. سنگ هاى گران بها از معادن استخراج گردید. دارو ها و عطریات متفاوت شناخته شد. فن پزشکى به اعلا درجه در آن زمان رسید. در ساختمان سازى انقلابى روى نمود چون دیوان مازندران ساختن خشت و آجر و نحوه به کارگیرى گچ و سنگ را به آریایى ها آموختند. از این رهگذر قصر هاى باشکوه در ایران بنا گردید. مردم به چهار طبقه تقسیم شدند. ۱- آموزیان (دانشمندان و دینداران.) ۲- نیساریان (سپاهیان و لشکریان). ۳- نسودیان (برزگران) ۴- آهنوخوشان (پیشه وران). جام جم (جام گیتى نما) که به وسیله آن جمشید مى توانست وقایع هفت اقلیم را در آن ببیند، در زمان او بود، این جام بعد ها به کیخسرو و دارا رسید. اما زمانى رسید که جمشید از باده قدرت سرمست شد و طورى کبر و غرور بر او چیره شد که خود را جهان آفرین خواند و مورد قهر الهى قرار گرفت و ضحاک تازى را بر او چیره ساخت.
از این جهت بود که فردوسى طوسى گوید:

شما را ز من هوش و جان در تن است _ به من نگرود هرکه اهریمن است/گر ایدون که دانید من کردم این _ مرا خواند باید جهان آفرین/زمانى که در جام جهان بین هر چه را که اراده مى کرد، مى دید غرورش زیادتر شد:/پس آن جام برکف نهاد و بدید _ در او هفت کشور همى بنگرید.ضحاک جمشید را کشت و دو خواهر او به نام هاى «شهرناز» و«ارنواز» اسیر کرد و سپس به زنى گرفت. بعد از آنکه کاوه و فریدون قیام کردند و ضحاک را در دماوندکوه به بند کشیدند، فریدون از نژاد جمشید به حکمرانى ایران رسید.


•قیام کاوه و جهاندارى فریدون


هنگامى که ضحاک براى خوراک مار هاى روى شانه هایش همه فرزندان کاوه آهنگر را قربانى کرده بود و فقط یک فرزند براى کاوه مانده بود و پیش شاه ستمکارى چون ضحاک گفت (یکى بى زبان مرد آهنگرم _ ز شاه آتش آید همى بر سرم). شاه توجهى نکرد و کاوه چون آهنگر بود پیشبند چرمى خود را که از پوست شیر بود بر فراز چوبى برافراشت و از آن پس به عنوان «درفش» (پرچم) از آن سود جست. مردم به دور کاوه و درفش او گرد آمدند به طورى که بر سپاه ضحاک پیروزى یافت و ضحاک متوارى شد و از ایران خارج شد و از دجله گذشت تا از خشم ایرانیان در امان بماند. کاوه با قیام خود خواست که «فریدون» فرزند «آبتین» را که از نژاد جمشید بود به فرمانروایى ایران انتخاب نماید. لذا فریدون به تعقیب ضحاک پرداخت (به اروندرود اندر آورد روى _ چنان چون بود مرد دیهیم جوى)
(اگر پهلوانى ندانى زبان _ به تازى تو اروند را دجله خوان) فریدون خود را به سرزمین تازیان رسانید ضحاک را دستگیر و او را در دماوندکوه زنجیر کرد. در داستان کاوه و فریدون چیزى که مهم است، ایجاد پرچم ایران است، چون کاوه در تاریخ اساطیرى ایران با درفش خود حماسه آفرید و ضحاک عرب را شکست داد و به دست فریدون که از نژاد ایرانى بود در دماوند کوه زندانى نمود. از آن زمان به بعد پرچمى که او ساخته بود به «درفش کاویان» معروف شد. کاوه کسى است که سرداران ایران به درفش او تیمن مى جستند.
ابومنصور ثعالبى مورخ قرن پنجم در باب این درفش عین روایت فردوسى را آورده و گفته است: «فریدون پس از آسودگى از کار ضحاک چرم کاوه را به جواهر بیاراست و درفش کاویان نامید.» فریدون فرزند آبتین که مادرش فرانک بود، دوره دوم جهاندارى پیشدادیان را آغاز کرد و بعد از او مهم ترین زمامداران پیشدادى عبارت بودند از منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب. فریدون چون در مهرماه بر ضحاک غلبه کرد و بر تخت نشست آن روز را عید و جشن آن روز را مهرگان خواندند.


•تقسیم سرزمین فریدون بین فرزندانش


فریدون در زمان جهاندارى اش کشورش را بین پسرانش به شرح زیر تقسیم کرد تا با خیال آسوده بتواند به بندگى اهورامزدا (خداى یگانه) بپردازد. ایران را به «ایرج» داد، توران (ترکستان) را به «تور» و شام و روم را به «سلم» سپرد. چون ایران از ترکستان و شام آباد تر بود سلم و تور بر ضد ایرج متحد شدند و در جریان جنگى ایرج را کشتند و جنازه او را پیش پدر فرستادند. فردوسى در این باب مى گوید:(نهفته چو بیرون کشید از نهان /به سه بخش کرد آفریدون جهان)(یکى روم و خاور دگر ترک و چین/سوم دشت گردان و ایران زمین )(نخستین به سلم اندرون بنگرید /همه روم و خاور مر او را گزید)(دگر تور را داد توران زمین /ورا کرد سالار ترکان و چین)و زان پس چو نوبت به ایرج رسید / مر او را پدرشهر ایران گزید)در زمان پادشاهى منوچهر براى پایان دادن به اختلاف مرزى بین ایران و توران مقرر شد که آرش کمانگیر تیرى از مازندران یا از فراز دماوندکوه پرتاب کند و آن تیر هرجا که بر زمین افتاد مرز ایران و توران باشد. در شاهنامه از آرش نامى برده نشده است ولى در متون اوستایى ارخش و در کتاب الکامل ابن اثیر «ایرش» و در منابع دیگر به ویژه تاریخ طبرى «ارشش با تیر» و در مجمل التاریخ والقصص «آرش شواتیر» آمده است. در دانشنامه ادب فارسى بخش آسیاى میانه به سرپرستى حسن انوشه بعد از آن که همه روایات تاریخى و اسطوره ها را در کنار هم مى گذارد به این نتیجه مى رسد که افراسیاب پادشاه توران با منوچهر فرمانرواى ایران قرار گذاشتند، تیرى که از فراز البرزکوه (دماوندکوه) به سمت مرز توران پرتاب گردد، مرز ایران و توران را تعیین کند. آرش بر بالاى قله دماوند رفت و با آن که مى دانست پس از پرتاب تیر جان از کالبد او خارج مى شود، تیر را پرتاب کرد. این تیر از بامداد تا نیم روز برفت و در کنار جیحون بر درخت گردویى فرود آمد و مرز ایران و توران معین شد. در بیشتر منابع اسلامى جاى فرود آمدن تیر را مرو نوشته اند و محل پرتاب آن را آمل، سارى، تبرستان نوشته اند و در منابع اسلامى سیزدهم تیر (تیرروز) را روز پرتاب تیر قید کرده اند.عاقبت «منوچهر» در جنگى سلم و تور را کشت و خود بدون رقیب جانشین فریدون شد.


•ظهور رستم و حوادث پهلوانى بعد از آن


منوچهر سردارى داشت به نام «سام» که امیر زابلستان و سیستان بود. او پدر زال و جد «رستم» پهلوان نامى ایران است و بخش عمده شاهنامه، دلاورى هاى او را دربرگرفته است. زال زر چون مو هاى سرش سفید بود، سام این طفل سفیدموى را به علت داشتن چنین وضعیتى نپذیرفت و او را به غارى در البرزکوه نهاد. «سیمرغ» او را در آن غار بزرگ کرد، بعد ها سام به البرزکوه رفت و او را با خود به زابلستان آورد و زال در زابلستان با «رودابه» دختر «مهراب» پادشاه کابل ازدواج کرد و در نتیجه این وصلت «رستم» به دنیا آمد. درباره تولد رستم، فردوسى نکته اى را بیان کرده که بسیار مهم است. چون جنین رستم در شکم رودابه بزرگ بود و تولد او مشکل بود، حکیم فردوسى در بخش زاده شدن رستم از سیمرغ چون حکیمى حاذق نام مى برد که دستور مى دهد که ابتدا رودابه را با مى مست گردانند تا بیهوش شود (چون در آن زمان داروى بیهوشى نبود) سپس پهلو را شکافته و رستم را از بطن مادر خارج کنند. این عمل را سزارین مى گویند و معتقدند که ابتدا سزار کنسول رومى به این روش متولد شده است. در صورتى که باید دانست، رستم چند هزار سال قبل از سزار به این روش به دنیا آمده است. در واقع باید عمل سزارین را رستمینه نامید. فردوسى در این باب از توصیه سمیرغ تا تولد رستم را به شعر مى سراید (نخستین به مى ماه را مست کن/ز دل بیم و اندیشه را پست کن)(تو بنگر که بینادل افسون کند/ز پهلوى او بچه بیرون کند)(بیامد یکى موبد چیره دست/مر آن ماهرخ را به مى مست کرد) و اینکه چرا نام نوزاد را رستم گذاشتند این است که وقتى نوزاد به دنیا آمد رودابه گفت از این غم برستم (از این درد راحت شدم) لذا فردوسى مى گوید (به گفتا به رستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر)دلاورى هاى رستم از عهد منوچهر تا روزگار بهمن فرزند اسفندیار معروف است. در روزگار کیقباد، کیکاوس و کیخسرو از خود دلاورى ها نشان داد. زمانى که در جست وجوى اسب خود رخش که دزدیده شده بود به شهر سمنگان رسید او تهمینه دختر پاشاه آنجا را به زنى گرفت و از این ازدواج سهراب متولد شد که سرانجام در یک نبرد تن به تن زمانى که رستم نمى دانست با فرزند خویش نبرد مى کند، او را کشت. رستم پس از آن شود تورانى ها را شکست داد. رستم دو برادر داشت به نام هاى «زواره» او در جنگ ها یاور برادر خویش، رستم بود. برادر دیگر شغاد نام داشت که عاقبت رستم را کشت.


•از حکومت نوذر تا گرشاسب و پایان سلسله پیشدادى


طبق روایات فردوسى نوذر فرزند منوچهر چون از رسم پدر سرپیچى کرد، لشکریانش بر او شوریدند و ایران زمین در مقابل توران ضعیف شد و افراسیاب تورانى به ایران لشکر کشید و نوذر را کشت. بعد از مرگ نوذر، زو(زاب) پسر تهماسب به پادشاهى مى رسید. گرشاسب فرزند زو آخرین پادشاه پیشدادى است که مجبور بود همواره جلو سپاه افراسیاب ایستادگى نماید. او آخرین پادشاه پیشدادى است. با مرگ گرشاسب، پیشدادیان منقرض و کیانیان به جهاندارى مى رسند.


•کیانیان و دلاورى هاى رستم


اولین پادشاه کیانى کیقباد است و بعد از او مطابق روایات فردوسى و دیگر مورخین ایران هشت نفر دیگر بر ایران سلطنت کردند و بعد اسکندر به ایران حمله ور مى شود و کیانیان را از میان برمى دارد. از نخستین جهاندار این خاندان که کیقباد است به ترتیب کیکاوس، کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن، هماى، داراب و دارا به پادشاهى رسیدند.کلمه «کى» در اوستا «کوى» (Kavi) آمده که به معنى پادشاه، امیر و فرمانروا است. در شاهنامه فردوسى واژه «کى» به معنى پادشاهان کیانى است. استاد محمدجواد مشکور در کتاب ایران در عهد باستان آورده است که «کیا» لقب پادشاهان مازندران بوده است. هنوز هم در بعضى از شهر هاى مازندران پسوند کیا در آخر نام فامیل افراد دیده مى شود.

ancient  133923 سلسله پيشداديان: افسانه يا واقعيت؟ | تاریخ ما Tarikhema.ir

•کیقباد

او جد کیانیان است. به روایت اوستا از فرزندان منوچهر است. در شاهنامه آمده است که چون تخت پادشاهى از گرشاسب خالى ماند زال نام و نشان کیقباد را که از نسل فریدون بود از موبدان (روحانیون) پرسید. پس رستم را نزد او به البرزکوه فرستاد و کیقباد را به پادشاهى ایران نشانید. فردوسى از قول رستم مى گوید: قباد گزین را ز البرز کوه/ من آورده ام در میان گروه .او شهر استخر را به پایتختى انتخاب کرد. او چهار پسر داشت که از همه بزرگتر کیکاوس بود که بعد از مرگ او به پادشاهى رسید. کیقباد، افراسیاب را شکست داد و در این جنگ ها رستم یاور او بود.

•کیکاوس (کیوس)

بعد از کیقباد، پادشاهى به پسرش «کیکاوس» رسید. کیکاوس قصد فتح مازندران را داشت که ناگهان سرداران و بزرگان ایران مانند طوس، کشواد، گودرز، گیو، گرگین و بهرام به کیکاوس نصیحت کردند. احسان یارشاطر در کتاب برگزیده داستان هاى شاهنامه، فصلى را به پندناپذیرى کیکاوس اختصاص داده و مى نویسد حتى نصیحت زال نیز در او موثر واقع نشد. همه به او گفتند که: سپه را بدان سو نباید کشید/ ز شاهان کس این راى فرخ ندید.فردوسى درباره خودکامگى کیکاوس چنین مى گوید: به رستم چنین گفت گودرز پیر/ که تا کرد مادر مرا سیر شیر، چو کاوس خودکامه اندر جهان/ ندیدم کسى از کهان و مهان، خرد نیست او را نه دین و نه راى/ نه هوشش به جاى است و نه دل به جاى، تو گویى به سرش اندرون مغز نیست/ یک اندیشه او همى نغز نیست.(نگاه کنید به نام کیکاوس در دانشنامه ادب فارسى جلد یکم آسیاى مرکزى به سرپرستى حسن انوشه).کیکاوس نتیجه خودکامگى خود را دید و به مازندران لشکر کشید و اسیر شد. رستم براى آزادى کیکاوس به مازندران شتافت. در این سفر، رستم با «هفت خوان» یا هفت واقعه هولناک دست و پنجه نرم کرد و سرانجام توانست با شکست دیوان مازندران کیکاوس را به ایران زمین بازگرداند و سپس به جنگ افراسیاب رفت و او را شکست داد. رستم در ضمن یکى از سفرهایش به مرز توران مى رفت که با پسر ناشناخته خود «سهراب» روبه رو شد و در نبردى تن به تن او را کشت و چون آگاه شد که سهراب فرزند اوست، زارى ها کرد ولى در عین حال هر دلى را بر ضد رستم به خشم مى آورد، چنانکه فردوسى گوید: یکى داستانى است پر از آب چشم/ دل نازک آید ز رستم به خشم

منابع:
۱- شصت قرن تاریخ و تاجگذارى نوشته خان ملک یزدى، انتشارات بانک ملى ایران، تهران، اول آبان ۱۳۴۶.
۲- دانشنامه ادب فارسى جلد یکم آسیاى مرکزى به سرپرستى حسن انوشه، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى (معاونت امور فرهنگى)، تهران، ۱۳۷۵.
۳- نامه خسروان (نخستین نامه) نوشته جلال الدین میرزا، انتشارات سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، زیر نظر مجید رهنما، تهران ،۱۳۵۵ تجدید نظر شده در ۱۳۶۳.
۴- گزیده داستان هاى شاهنامه، نگارش احسان یارشاطر، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۳.
۵- شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسى جلد نخست، از آغاز تا داستان سیاوش به کوشش محمد دبیرسیاتى، چاپ دوم، انتشارات على اکبر علمى، تهران، ۱۳۴۴.
۶- منتخب شاهنامه فردوسى به اهتمام محمد على فروغى با همکارى حبیب یغمائى، ناشر سخن گستر، تهران، ۱۳۸۰.
۷- ایران در عهد باستان، تالیف دکتر محمد جواد مشکور، انتشارات اشرفى، تهران، ۱۳۶۳.
۸- حماسه سرایى در ایران (تحقیق در کیفیت روایات ملى)، دکتر ذبیح الله صفا، چاپ سوم، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۱.
۹- گزیده اى از شاهنامه، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، نوشته مجید یکتایى، تهران، ۱۳۵۰.
۱۰- دایره المعارف فارسى مصاحب سه جلد، انتشارات امیر کبیر و فرانکلین.

نویسنده :

islamian iran  kaebe ایرانیان باستان به حج میرفته اند ! | تاریخ ما Tarikhema.ir

مسعودی در مروج‌الذهب (جلد یکم، ص۲۸۳ و ۲۸۴)خبری را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:ایرانیان در گذشته به زیارت خانه‌ی خدا در مکه می‌رفتند و بدور آن طواف می کردند.چون هنگامی که ساسان نیای اردشیر بابکان به آنجا می‌رفته بر چاه اسماعیل نیز زمزمه می‌کرده است و ایرانیان دیگر نیز چنین می‌کرده اند، به همین سبب آن چاه را زمزم نامیده‌اند.

مسعودی شعری را هم که در قدیم‌الزمان شاعری در این زمینه سروده است نقل می‌کند:
زمزمت الفرس علی زمزم / و ذاک فی سالفها الاقدام

مسعودی سپس می‌افزاید که: ایرانیان در گذشته اموال و جواهرات هم به کعبه پیشکش می‌داده اند؛ و ساسان ابن بابک دو آهوی زرین و مقداری جواهر، چند شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه کرده بود که آنها را در چاه زمزم دفن کرده بودند.

همچنین تا چند سال پیش تکه سنگ‌های خردشده از (فرشته آب و پاکی ایرانیان) در کناره حوض زمزم قرار داشت، که در بازسازی جدید محوطه خانه خدا ازمیان رفت.( بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، ص ۲۷۵)

در کتاب المعارف و المعاریف آمده است که: پارسیان بدین عقیده که روح هرمز (اهورامزدا) در کعبه حلول نموده، آنرا تقدیس می نمودند و به حج این خانه می آمدند.

دکتر سید جعفر حمیدی در نوشتاری درباره رستم چنین می‌گوید:حکایت رستم در عصر ساسانى در بین مردم عربستان موجود و رایج بوده و حتى در صدر اسلام این داستان و داستانهاى دیگر ایرانى توسط شخصى به نام «نضربن حارث» در مکه روایت مى‏شد.

دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی در تارنمای پژوهش‌های ایرانی چنین می‌نویسند:
ایرانیانِ پیش از اسلام، علاوه بر اینکه هر ساله به طواف کعبه می‌رفته‌اند (مسعودی)، هدایا و پوشش‌هایی را نیز برای کعبه می‌فرستاده‌اند و بازسازی و مرمت آنرا به عهده می‌گرفته‌اند. به‌ویژه که شمار فراوانی از ایرانیان، ساکن شبه ‌جزیره بوده‌اند و به قول محمد بن احمد مَقْدِسی در «احسن التقاسیم» شمار بازرگانان، صنعتکاران و کشتی‌سازان ایرانی در کرانه‌های دریای سرخ به اندازه‌ای فراوان بوده که زبان غالب در آنجا، زبان فارسی بوده است.

ارزقی در «اخبار مکه» از گروه هیربدانی یاد می‌کند که مقیم شهر مکه بوده‌اند. یکی از آنان به نام «مهر» در آنجا خواندن و نوشتن آموزش می‌داده و کوچه‌ای در مکه به نام او کوچهٔ «مهر» نامیده می‌شده است (ارزقی، ص ۴۹۵ و ۵۳۶).

islamian iran  kaebe1 ایرانیان باستان به حج میرفته اند ! | تاریخ ما Tarikhema.ir
جلیل اخوان زنجانی در «رصد و تاریخ گذاری در ایران» (ص ۱۷۸) این گمان را پیش کشیده است که واژه «تازی» دلالت بر اعراب نمی‌کند و منظور از تازیان یا تاجیان/ تاجیکان، ایرانیان ساکن شبه‌جزیره بوده است.

در بارهٔ ساخت کعبه به دست ایرانیان، روایت‌های جالبی از ابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» در دست است: او آورده است که ابن مسجع (موسیقیدان بزرگ ایرانی که در شبه‌جزیره به بردگی گرفته شده بود و کسی بود که نغمه‌های موسیقی ایرانی را بر نغمه‌ها و الحان عربی توافق و تطبیق داد) آوازی را به عربی در نزد خواجه خود خواند. خواجه پرسید که این آواز را از که آموختی؟ و ابن مسجع گفته بود که از «ایرانیانی که مشغول ساختن کعبه هستند» (سامی، ص ۴۹۴).

گناه اتش

نویسنده :

در ادبیات و هنر های زیبا غالبا از نام پرومته بعنوان قهرمان در زنجیر نامیده می شود و دارای یک مفهوم فلسفی است و آن روح عصیانگر بشر در برابر قوانین طبیعت است.و کوشش دائمی او برای اینگه از قید و بند هایی که برپای وی بسته شده است.و با نیرو و تلاش و پیکار خود بسوی هدفی عالی که برای خود در نظر گرفته برود.

پرومته سمبل عصیان بشر است در برابر سرنوشت و تقدیر و بطور کلی قوائی است که بر او فرمانروایی می کنند.تلاشها و رنج های او رنجها و تلاشهایی است که آدمیزاد از روز نخست تحمل کرده است و حس لجاجت و آزاد منشی و غرور او که باعث می شود وی زجر و سختی را تحمل کندوولی سر اطاعت در مقابل خدایان مستبد فرود نیاورد.

افسانه پرومته از زمان شورش تیتان ها در برابر خدای خدایان آغاز می شود تیتان ها نخستین خدایان روی زمین بودند اما چون قدرت بیشتر از تیتان ها بود تحت سلطه خدای خدایان در آمدند اما مدتی بعد بر او شوریدند و همه بدست نابود شدند پرومته سرکرده تیتان ها پاپت بود که چهار پسر از کلمین دختر اقیانوس داشت اولین پسر ارب بود که او را روانه دیار تاریکی و وحشت کرد و به او فرمان داد تا آخر دنیا در آنجا بماند دومین فرزندش اطلس را به جبل الطارق تبعید کرد تا برای همیشه بار کره زمین را بر دوش خود نگه دارد و سومی را بدلیل اینکه سهم کمی در عصیان داشت بخشید.

اما یکی از فرزندانش مجازات نشد و به بزم خدایان راه یافت او پرومته بود زیرا پرومته از اول می دانست که برد با است و در جنگ تیتان ها با شرکت نکرد.اما پرومته بجای اینکه عیش و نوش کند و از بودن در المپ لذت ببرد روح عصیانگری و تمرد را در خود تقویت کرد تا اینکه روزی بتواند انتقام خود را از خدایان بگیرد.

پرومته آغاز به آموختن علم و دانش خدایان به نوع بشر کرد تا آنان را رقیب خدایان کند.

god goddess greece  pro پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir
چرا آتش افروختی؟
آنجا سکوت بود و تاریکی! باید نوری می بود و صدایی!
-آتش افروختن اینجا گناهی است نابخشودنی! تو را پادافرهی شایسته باید! حکم چنین باشد: «به صخره ای زنجیر شوی و هر بامداد عقابی قلب ات از جا به در آوَرَد! زخم، روزی نگذشته بر هم آید و دگر روز از نو با دلیری ِ عقاب گسیخته شود! زین پس تو را قلبی نمانَد که واسطه ی اشتباه شود و این برای ِ تو عین ِ صلاح و درستی باشد!»
حکمی سخت دادی ایزد! قلبی ساده و راستگو، و پادافرهی چنین! ولی نه همیشه رایِ تو باشد! زنجیر گسیخته شود! عقابِ فرومایه ات به تیری پرّان در هم شکند و مرا جاودانگی حاصل آید و … و تو را الوهیت به پایان رسد! **

بعدها افسانه هایی در یونان پدیدار شد که پرومته را سازنده و پدید آورنده نوع بشر معرفی کرد یعنی با کمک آب و خاک و اشکهای چشم خود گل اولین انسان را که در مشرق به آدم لقب گرفت سرشت و قالب خورد آتنا دختر زئوس را در آن دمید و از روح خود در آن سرشت.به هر حال آدمیان و خدایان از روز اول به مساوات بروی زمین در کنار همدیگر زندگی می کردند تا روزی که زئوس این مساوات را بر هم زد و خواست که بر زمین سلطه یابد آدمیان و خدیان جلسه ای تشکیل دادند و تصمیم گرفتند که در آن سهمی که به خدایان و آدمیان می رسد را مشخص کنند.وظیفه تقسیم سهم بر گردن پرومته گذاشته شد که مورد اعتماد خدایان و آدمیان بود و پرومته به نفع آدمیان سهم را تقسیم کرد.زئوس برای غلبه بر خشم خود آتش حیات جاودانی را از آدمیان گرفت و آنها را به موجودات فناپذیری تبدیل کرد اما پرومته به جزیره لمنوس رفت و جرقه ای از آتش خدایان را در کوره آهنگری هفائیستوس خدای صنعت شعله ور بود دزدید و به آدمیان داد.بدین ترتیب ایشان را از خرد و دانش خدایان برخوردار کرد.زئوس که شاهد عثان پرومته بود و نقشه خود را خنثی دیده بود به هفائیستوس دستور داد که دختر زیبایی را بسازد و خدایان هر یک از زیور آلات خود را بر او آویختند  پاندورا جعبه ای داشت که بصورت ضرب امثل در آمد و اعلام شد که در آن داروی تمام دردها و بیماری ها وجود دارد.

در هر حال حسادت های زئوس بر نسل بشر ادامه یافت و خواست که وطوفانی بپا کند و نسل بشر را از بین ببرد در برخی از نوشته ها از این طوفان بعنوان طوفان نوح یاد می کنند پرومته که هوشیار بود به پسر خود اکالین دستور ساخت کشتی داد تا آنها سورا کشتی شوند و نسل بشررا نجات دهند و سرانجام کشتی آنها در کوهی بنام پارناس فرود آمد.

؟بلافاصله پس از فرود قربانی تقدیم زئوس کرد و زئوس نیز از نابود کردن بقیه فرزندان بشر چشم پوشی کرد اما زئوس خود را نسبت به پرومته حفظ کرد و بفرمان او هفائیستوس با کمک چند تن از خدایان پرومته را در زنجیر کردند ودر یکی از مرتفع ترین کوهای قفقاز به بند افکندند و به تخته سنگ عظیمی بستند.

god goddess greece  pandora4 347151856 std پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر خیالی از پاندورا و جعبه سحر آمیزش
god goddess greece  sadeh4prometheus پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir
آیا بر اساس توضیحاتی که از پرومته ارائه شده پرومته نمی تواند پادشاه ایرانیان در شاهنامه که نخستین بار آتش افروخت و علم را به بشر آموخت باشد؟

زئوس عقابی را مامور کرد که هر روز صبح به آنجا برود و جگر پرومته رازجای خود بیرون بیاورد و آن را غذای روزانه خود کند و هر شب دوباره جگر پرومته به جای دوباره خود باز می گشت و صبح روز بعد شکنجه های طاقت فرسا از سر گرفته می شد اما پرومته شکنجه را تحمل می کرد و در عصیان خود باقی می ماند زیرا حاضر نبود برای نجات خود در برابر خدای خدایان زبان به تقاضا بگشاید.

god goddess greece  prometheus پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir

   هر بار که زئوس کسی را نزد او می فرستاد تا او را به اظهار عجز دعوت کند تا آزاد شود به

god goddess greece  pro1 پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir

زئوس فحش و ناسزا می فرستاد.زئوس می خواست پرومته را نابود کند اما پرومته رازی می دانست که به آینده زئوس مربوط می شد و این راز این بود که زئوس از تتیس صاحب فرزندی خواهد شد که او را از تاج و تخت فرمانروایی خواهد انداخت.

زئوس سر انجام را به کوههای قفقاز فرستاد و عقاب را از پای در آورد و پرومته را آزاد کرد و پرومته نیز راز را به او گفت و زئوس بناچار به تتیس اجازه داد که با یلناس که عاشق همدیگر بودند ازدواج کند.

god goddess greece  promethee enchaine par hephaistos sous les ordres de zeus پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir

 god goddess greece  1 1 1 پرومته(جمشید)گناه آتش افروزی | تاریخ ما Tarikhema.ir

اما زئوس پرومته را محکوم کرد تا زمانی که یکی از خدایان یا نیمه خدایان حاضر به تفویض زندگی جاودانه خود با او نشود در حلقه جاودانی ها راه نداشته باشد.بعد از مدتی که کیرون که یکی از نیمه خدایان بود و یکی از تیرهای زهراگین به او خورده بود و مجبور بود تا همیشه از درد به خود بپیچد حاضر شد زندگی جاودانی را به پرومته بدهد و به استقبال مرگ برود در این جا بود که قهرمان سرکش در جرگه جاودانی ها به المپ راه یافت.

اندکی بیشتر درمورد اوستا بدانیم

کهن ترین نوشته ایرانیان و کتاب دینی است. بخش های گوناگون این کتاب، طی صدها سال تدوین شده است. کتاب در روزگار باستان دارای ۸۱۵ فصل در بیست و یک نسک (کتاب) بوده و در شکل کنونی خود شامل شش بخش گاهان، یَسنه یا (شامل گاتها و غیر آن)، یشت‌ها، وندیداد، و خرده‌ است. بخش‌های بنا بر تحقیق آنوبانینی در دوران‌های مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است. قدیمی ترین بخش ، گاهان نامیده می شود و گفته می شود بخشی از آن، سروده هایی است که به زرتشت الهام شده و بر زبان وی جاری شده است. را از نظر زمانی می توان به سه بخش تقسیم کرد. بخش نخست اوستای کهن که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازه‌ای مضامین و باورهای جدیدتر را به متن‌های کهن اضافه کرده‌اند. بخش دومِ از نظر زمانی شامل “گـاتـهـا” است که سروده‌های مینوی شخص زرتشت، پیام‌آور بزرگ ایرانی به شمار می‌رود که هر چند از نظر مضمون پس از اوستای کهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، کهن‌ترین بخش اوستای موجود است. بخش سوم از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـت‌های جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است که همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب می‌آیند. اما بسیاری از مضامین همین بخش‌های جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای کهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است که امکان تفکیک را امکان‌پذیر نمی‌سازد. به دو گویش نوشته شده‌است. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشته‌شده و گویشی که بخش‌های دیگر را بدان نوشته‌اند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیده‌اند. گفته می شود که کتاب در اصل کتاب مقدس همه ایرانیان باستان بوده است. مندرجات شامل نیایش اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های ملی است.

کلمه اوستا در اصل “اَوْپِسْٰتاک” است به معنى بنیان جاافتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای، و به صیغهٔ صفت مشبهه است. واژه اَوِستا بنا به تحقیق آنوبانینی در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت هم هست و با واژه “ودا”، نام کهن ترین کتاب دینی هندوان همریشه است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی “آگاهی‌نامه” یا “دانش‌نامه” دانست که آن را (مرجع نامه) نیز می نامند. در تاریخ طبرى و دیگر متقدمان از مورّخان عرب “ابستاق” و “افسقاق” ضبط شده است و در زبان درى “اُوْستا ـ اُسْتا ـ وُسْت ـ اُسْت” به اختلاف دیده می شود کاف آخر “اوپستاک” که از قبیل کاف “داناک” و “تواناک” است در زبان درى حذف می شود و تلفّظ صحیح این کلمه بایستى “اُوْپستا” باشد ولى به تقلید شعرائى که به ضرورت این کلمه را مخفّف ساخته اند ما آن لفظ را “اَوِسْتا” خوانیم.

اما لفظ زند از آزنتی “Azanti” و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف “پات زند” می باشد که با پیشاوند “پات” ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری. پازند عبارت است از نُسک هایی که زند را به خط اوستایی و به زبان فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را خط پازند نامند.

بنابر روایت های دینی زرتشتی “اسکندر رومی نشین، پتیاره ی بدبخت، بیدین بدکار بدکردار [به فرمان اهریمن به ایرانشهر حمله کرد و] اوستا و زند را برآورد و بسوخت”. در نامه ی “تنسر” به شاه مازنداران نیز اشاره شده (مسعودی مورخ عرب و جمعی دیگر از مورخان اسلامی هم نقل کرده اند) که “اسکندر” بعد از فتح “اصطخر” اوستا را که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند برداشت و مطالب علمی آن را از طب، نجوم و فلسفه به یونانی ترجمه کرد و به یونان فرستاد و خود آن کتاب را بسوزانید.

بنا بر تحقیق آنوبانینی نخستین کسى که پس از اسکندر از نو “اوستا” را گردآورد و آئین دیرین مزدیسنا را نو کرد “وُلَخْش” اشکانى بود (۵۱ ـ ۷۸ ب م). ولخش همان است که ما او را بلاش خوانیم در میان اشکانیان پنج شهنشاه به این نام شناخته شده اند. دار مستتر گوید کسى که اوستا را گرد کرده است باید ولخش نخستین باشد، زیرا او مردى دیندار بوده است و بعضى گمان کرده اند که این شهنشاه ولخش سوم است که از (۱۴۸ تا ۱۹۱ ب م) پادشاهى کرد (از جمله آقاى آرتور کریستنسن مورخ معاصر است). این ولخش از سال ۵۱ تا ۷۸ میلادى پادشاهى کرده و از عهد او سکه هاى اشکانیان نیز تغییر یافته به خط پهلوى زده شد و خط یونانى موقوف گردید و بعید نیست اوستا هم از عهد او شروع به گردآورى شده باشد. به هر حال آنچه مسلم است در زمان اشکانیان و ساسانیان بخش های باقیمانده از آن کتاب بزرگ با افزودن آنچه در یادها مانده بود گردآوری شده و سرانجام در سده های پنجم و ششم هجری بار دیگر این کتاب گردآوری شد که به صورت امروزین در آمد. دانشمندان محقق ۲۱ نسک ساسانی را به ۳۴۵۷۰۰ کلمه برآورد کرده اند و امروز ۸۳۰۰۰ کلمه در اوستای فعلی موجود و باقی به تاراج حادثات رفته است. در قرن نهم میلادی و دوم هجری مؤلف دینکرت – که تفسیری از اوستا و مهمترین کتب فقه، عبادت و احکام مزدیسنی است – گوید اوستا دارای ۲۱ نسک است، و اسامی آنها را ذکر می کند و مجموع ۲۱ نسک را به اصطلاح زبان پهلوی به سه قسمت منقسم مینماید به قرار ذیل:

الف- گاسانیک

ب- هاتَکْ مانْسَریکج

ج- داتیک
- گاسانیک یعنی بخش “گاثه” که سرودهای دینی و منسوب است به خود زرتشت و محتویات آن ستایش اهورامزده و مراتب ادعیه و مناجات ها می باشد.
- هاتک مانسریک، مخلوطی از مطالب اخلاقی و قوانین و احکام دینی است.
- داتیک، فقه و احکام و آداب و معاملات است.

اما بعد از این تاریخ (یعنی بعد از قرن سوم هجری) گویا در قرن چهارم و پنجم هجری اوستا به شکل کنونی در می آید.
بخش های اصلی کتاب اوستای امروزین عبارتند از:
۱) : که به معنای نیایش است و مشتمل بر هفتاد و دو فصل می باشد. گات ها که منسوب به خود زرتشت است و به لحاظ دینی ارزشی بیش از سایر قسمت های اوستا دارد در این بخش واقع شده است.
۲) : که مشتمل بر ۲۳ فصل است و وظایف دینی و اخلاقی پیشوایان دینی را بیان می کند. معنی آن “همه ی ردان و پیشوایان” است.
۳) یشت ها: که به معنای نیایشهاست و در گذشته به تعداد روزهای ماه بود اما امروزه از آن بیش از ۲۲ یشت در دسترس نیست.
۴) : که به معنای اوستای کوچک است و شامل نمازهای روزانه نیایش ها و توبه نامه ها و ذکر هایی است که
باید به صورت روزانه یا در جشنهای خاص بخوانند.
۵) وندیدا: که به معنای کتاب داد و قانون است که مطالبی درباره آفرینش جهان و تاریخ و مهاجرت آریاییان و قوانین مربوط به کشاورزی، حقوق، طهارت، کفن و دفن و … دربر دارد. در اصل وندیودات بوده است، یعنی ادعیه و اوراد بر ضد دیوان و اهریمنان.

چهار گروه به روایت دکتر شریعتی

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

زنان موفق ایرانی

 

پردیس ثابتی : پردیس ثابتی (زاده ۱۳۵۴ در تهران) اکنون زیست شناس برجسته ایرانی-آمریکایی اهل فلوریدا و ساکن ماساچوست در ایالات متحده آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد است. ثابتی سومین زنی در تاریخ است که با معدل ۱۰۰ و مدارج کامل (به لاتین: Summa Cum Laude) از مدرسه پزشکی دانشگاه هاروارد آمریکا فارغ التحصیل شده است. وی بعنوان یکی از سرشناس ترین محققان آمریکا در زمینه بررسی ژنوم مالاریا، از بنیاد بیل و ملیندا گیتس بالغ بر ۲ میلیون دلار بودجه تحقیقاتی دریافت کرده است

 
به گزارش پارس ناز پردیس ثابتی اخیرا نیز به عنوان یکی از ۱۰۰ چهره نابغه جهان از سوی گروه بین المللی Creators Synectics معرفی شده است.شبکه خبری سیانان نیز در سال ۲۰۰۷، ثابتی را به عنوان «یکی از ۸ نوابغی که دنیای ما را متحول خواهند ساخت» معرفی کرده است. تحقیقات وی در خصوص تکامل انسانی در طیف وسیعی از نشریات معتبر علمی و تحقیقاتی جهان نظیر نیچر و ساینس منتشر شده است. دکتر ثابتی که تاکنون بالغ بر ۲۰ اثر علمی و تحقیقاتی را به رشته تالیف درآورده است. وی همچنین عضو هیئت ناظرین متخصص در گردهمایی سال ۲۰۰۸ مجمع جهانی اقتصاد بود.
 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
فضا نوردی

انوشه انصاری : او متولد شهر مشهد درایران است . انوشه همیشه عاشق فضا و فضانوردی و درپی راه یافتن به فضابوده  است . وی در سال۱۳۶۳ (۱۹۸۴) به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. وی اولین فضانوردایرانی الاصل دنیاست و اولین زن کیهان گرد و چهارمین نفری است که هزینهٔ سفر فضایی خود را پرداخت کرده است. او همچنین پس ازعبدالاحد مومند فضانوردافغان دومین فضانورد فارسی  زبان است. انصاری ترجیح می دهد درمورد خود از عنوان «فضانورد همراه» به ‏‏جای واژهٔ «گردشگر فضایی» استفاده کند.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس

ژنتیک

رکسانا مصلحی : رکسانا مصلحی یک متخصص ژنتیک است که اکثر تحقیقات و پژوهش های وی در رابطه با سرطان و راه های درمان آن معطوف بوده است . او در ایران متولد شد و در کانادا رشد کرد و هم اکنون استادیار بخش ژنتیک دانشگاه نیویورک است .وی در دانشگاه کلمبیا تحصیلات خود را سپری کرد و جوایزی را در زمینه تدریس و شیوه ی خوب علم آموزی در یافت کرده است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس

ریاضیات

مریم میرزاخانی : دکتر مریم میرزاخانی، استادیار جوان دانشگاه«پرینستون»، به عنوان یکی از ۱۰ مغز برتر آمریکای شمالی معرفی شد و به او لقب سد شکن دادند. مریم میرزاخانی در سال های ۷۳ و ۷۴ ( سال سوم و چهارم دبیرستان) از مدرسه ی فرزانگان تهران موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با ۴۱ امتیاز از ۴۲ امتیاز مدال طلای جهانی گرفت.سال بعد یعنی ۱۹۹۵ در المپیاد جهانی ریاضی کانادا با ۴۲ امتیاز از ۴۲، رتبه ی ۱ طلای جهانی را به دست آورد.میرزاخانی از جمله بازماندگان سانحه غم بار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه سال ۷۶ است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
ادبیات

دکتر آذر نفیسی : نویسنده و استاد دانشگاهی ایرانی در دانشگاه جانز هاپکینز است که هم اکنون در آمریکا زندگی می کند. معروف  ترین اثر وی کتاب پرفروش لولیتاخوانی در تهران است.که توجه زیادی را به خود جلب کرد و به ۳۲ زبان ترجمه شده است.به گزارش پارس ناز کتاب دوم او با نام آنچه درباره اش سکوت کرده ام، به یک زندگینامه نزدیک تر است. رمانی که زندگی خاندان نفیسی از کودکی نویسنده تا زمان از دست دادن پدر و مادرش را روایت می کند.وی در حال حاضر استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه جانز هاپکینز و سخنران میهمان در موسسه سیاست خارجی آن دانشگاه در دانشکدهٔ مطالعات پیشرفتهٔ بین المللی (سایس) واقع در واشینگتن آمریکاست.

او دختر احمد نفیسی شهردار سابق تهران، و نزهت نفیسی (از نخستین زنانی که به مجلس شورای ملی راه یافت). آذر نفیسی با بیژن نادری ازدواج کرده، صاحب دو فرزند به نام های نگار و دارا می باشد. برخلاف آنچه در کتاب ایشان مطرح شده است آذر نفیسی به هیچ وجه برادرزادهٔ استاد سعید نفیسی نبوده است. در مورد نسبت ایشان با سعید نفیسی استاد ادبیات معاصر ایران ذکر این نکته کافی است پدر بزرگ پدری این بانو پسر عموی نا تنی پدربزرگ سعید نفیسی بوده است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 

خبرنگاری

کریستین امانپور : کریستین امانپور فرزند محمد امان پور مدیر هواپیمایی ایرانی و همسر بریتانیایی او پاتریشیا است. کریستین تحصیلات خود را تا سن یازده سالگی در ایران و پس از آن تا پایان دوره دبیرستان در بریتانیا انجام داد. سپس به دانشگاه رودآیلند در آمریکا رفت و تحصیل خود را در رشته روزنامه نگاری در در سال ۱۹۸۳ به پایان رساند. کریستیان امانپور مجری برنامه «این هفته» در شبکه ای بی سی است. او پیش تر گزارشگر ارشد بخش اخبار بین المللی شبکه خبری سی ان ان بود. او یکی از خبرنگاران نامدار ایالات متحده آمریکا است.

به گزارش پارس ناز،او از خبرنگاران جنگی متبحر جهان به شمار می رود. گزارش های امان پور از بالکان باعث شد که در سال ۱۹۹۴ جایزه امی دو جایزه جورج فاستر پیبادی، دو جایزه جورج پولک و جایزه شجاعت در گزارشگری دریافت کند.  او همچنین مصاحبه های بسیاری انجام داده است که از آن جمله می توان به مصاحبه با ژاک شیراک ۲۰۰۳ (قبل از جنگ عراق)، محمود عباس ۲۰۰۳، ملک عبدالله ۱۹۹۹، پرویز مشرف ۲۰۰۱، یاسر عرفات ۲۰۰۰ و محمد خاتمی ۱۹۹۷ اشاره کرد.او به زبان  های انگلیسی، فرانسوی و فارسی مسلط است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
خواننده

زهره جویا : در مشهد به دنیا آمد. او از پدری افغان ( اهل هرات) و مادری ایرانی زاده شده است. در هنر آوازخوانی خانم جویا ، نه تنها تاثیر این دو فرهنگ ، بلکه رد پای موسیقی اروپایی نیز بسیار برجسته می باشد. زهره جویا مدرسه را در ایران به پایان رسانده وبرای آموختن موسیقی به اروپا رفت وتحصیلات عالی اش را دراین رشته در آمستردام و بعداً در دانشسرای هنرهای زیبای وین – اتریش – به پایان رسانده است و در رشته «اپرا» فوق لیسانس گرفته است.

جویا با اجرای کنسرت هایش، نه تنها درعرصه های موسیقی ایرانی و افغانی هنرنمایی کرده است، بلکه دراجرای اپراها درکشورهای غربی نیز از محبوبیت خاصی برخوردار گشته است. زهره جویا، پیوسته با هنرش به موسسات خیریه و نهادهایی که برای تامین حقوق زنان تلاش می ورزند مددکاری نموده است. وی با فعالیت های هنریش، با گروه های نیکوکاری به ویژه سازمان های خارج از کشور که برای حقوق زن در افغانستان فعالیت دارند، کمک و همکاری دارد.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 
نوازندگی گیتار

لیلی افشار : متولد ۱۳۳۸ در تهران، از ده سالگی فراگیری گیتار را آغاز کرد . وی با درجه لیسانس و فوق لیسانس موسیقی در رشته نوازندگی گیتار از "کنسرواتوآر بوستون" و "کنسرواتوآر موسیقی نیوانگلند" فارغ التحصیل شد و نخستین زنی در جهان بوده که موفق به اخذ درجه دکترا در نوازندگی گیتار شده است.خانم افشار مدتی نیز در "مرکز هنرهای تجسمی بنف" و "فستیوال موسیقی اسپن" تحصیل کرده و دیپلم افتخاری "آکادمی موسیقی کیجانا درسی ینا" ایتالیا نیز به وی اعطاء شده است

او مدارک دیگری نیز در نوازندگی گیتار از کنسرواتوار موسیقی بوستون، نیوانگلند، دانشگاه ایالتی فلوریدا دارد. وی در مرکز آموزش هنرهای زیبای بناف (Bnaff) تحصیل کرده است. دارای مدارک افتخاری از آکادمی موسیقی کیجیانا واقع در شهر سینای ایتالیا است. لیلی افشار کرسی پروفسوری خود را برای "دانشگاه ممفیس" در سال ۱۹۸۹ بدست آورد و هجده سال است برنامه لیسانس و فوق لیسانس و دکترای نوازندگی گیتار در دانشگاه ممفیس را اداره می کند، که در آنجا نیز جایزه استاد برجسته دانشگاه در سال ۲۰۰۰ به وی تعلق گرفته است.

 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 

بازیگر

کاترین بل : بازیگر انگلیسی-آمریکایی ایرانی-تبار سریال های تلویزیونی (JAG) آمریکا است. کاترین در ۱۴ اوت ۱۹۶۸ در لندن بدنیا آمد. او از پدری اسکاتلندی و مادری ایرانی زاده شده. والدینش بعداً از همدیگر جدا شدند. کاترین سپس در ۳ سالگی به همراه مادرش مینا به لس آنجلس رفت. او در زمان کودکی در تبلیغ  های تلویزیونی زیادی ظاهر گردید، و قصد داشت که پزشک یا مهندس بیومدیکال بشود سر از حرفه مدل تمام وقت در آورد. او به زبان های انگلیسی و فارسی تسلط دارد.
 
با معروف ترین زنان موفق ایرانی در دنیا آشنا شوید + عکس
 

شهر سوخته

در روزگاران دور که بشر تازه یک‌جا نشین شده بود، شهری در سیستان پدید آمد که به گفته‌ی ‌شناسان به لحاظ بافت شهری، جمعیت، برنامه ریزی شهری و … اولین جهان بود. و هوشمند و خلاق آن با بیش ازپنج‌هزار سال قدمت، به‌عنوان بزرگ‌ترین استقرار شهرنشینی در نیمه‌ی شرقی فلات ایران، نمونه‌ای منحصر به ‌فرد و حکایت‌گر واقعی علم، صنعت و گذشته‌های دور این مرز و بوم می‌باشد.

در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل – زاهدان واقع شده است. این در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و این در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. محوطه باستانی در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد، توسط مهاجرانی که از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت کرده‌اند، شده است.سند یا کتیبه ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند هنوز به دست نیامده و به دلیل آتش سوزی در دو دوره زمانی بین سال های ۳۲۰۰ تا ۲۷۵۰ قبل از میلاد «» نامیده می شود.«کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را نامیده و باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او «سر اورل- اشتین» با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در این محوطه بیان کرده است. بعد از او توسط ‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی«مارتیسو توزی» از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. دارای تشکیلات مرتب و منظمی بوده و از بعد سازمان‌دهی اجتماعی نیز جزو شهر‌های پیشرفته‌ی زمان خود بوده است. وجود نظام مرتب و منظم آب‌رسانی و تخلیه‌ی فاضلاب، دانش پزشکی پیشرفته و صدها عامل دیگر بر اهمیت این منطقه افزوده است.

photos persian photos the city iran  shahrsookhte2 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

این شهر از نادرترین شهرهای باستانی است که در آن، زنان عهده دار امور مالی خانواده‌شان بوده‌اند.بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر ، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و است که به صورت ‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.  در جریان حفاری‌های فصل های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده اند. در شهر سوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری،انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگو قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده است. اینک به برخی از این پیشرفت های شگفت انگیز اشاره می کنیم:

جراحی مغز

یکی شگفت‌انگیزترین یافته‌‌های این شهر، پیدایی نشانه‌های کهن‌ترین جراحی مغز درشهر سوخته است. جمجمه‌ای از دختر دوازده یا سیزده ساله که در ۴۸۰۰ سالپیش، پزشکان آن دیار برای درمان بیماری هیدروسفالی (جمع شدن مایع درجمجمه) بخشی از استخوان جمجمه او را برداشته و جراحی کردند که مدت‌ها بعد از این عمل زنده مانده است.
photos persian photos the city iran  shahrs3 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir
اسکلت کامل پیدا شده از یک دختر ۱۴ ساله که مورد جراحی مغز قرار گرقته است…چهره این دختر توسط اندام شناسان در تصویر فوق باز سازی شده است.
photos persian photos the city iran  shahrs4 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir
محل کشف اسکلتهای مورد جراحی قرار گرفته به همراه وسایل زینتی و چندکوزه

خط کش ۵ هزار ساله

در طی کاوش های انجام گرفته در شهر سوخته یک خط کش ساخته شده از چوب آبنوس کشف شد. دکتر سید منصور سید سجادی، سرپرست هیات باستان‏شناسی شهر سوخته درباره خط کش کشف شده گفت: این خط کش به طول ۱۰ سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند.

قدیمی ترین تخته نرد جهان

از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ کهن ترین تخته نرد جهان به همراه ۶۰مهره ی آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی تر از تخته نردی است که در سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود.

تاس های بازی کشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته

photos persian photos the city iran  shahrs5 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

این تخته نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطیل است. روی این تخته نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است. این تخته نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در یک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رایج در شهر سوخته یعنی از لاجورد، عقیق و فیروزه است.

نخستین انیمیشن جهان

photos persian photos the city iran  shahrs6 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

باستان شناسان هنگام کاوش در گوری ۵ هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد. هنرمندی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در ۵ حرکت، بزی را طراحی کند که به سمت درخت حرکتو از برگ آن تغذیه می کند.

photos persian photos the city iran  shahrs7 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

باستان‌شناسان با نزدیک کردن این تصاویر به یکدیگر موفق شدند نمونه‌ای ازیک تصویر متحرک را در قالب یک فیلم ۲۰ ثانیه‌ای به دست آورند.
سرپرست تیم کاوش در شهر سوخته درباره کشف اخیر خود گفت: «حرکت بز به سوی درخت و تغذیه او از برگ درختان در ۵ حرکت مصور شده است. در این تصاویر نه تنها بز به سمت درخت حرکت می‌کند، بلکه جهش وی و پریدن بز روی برگ درختان کاملا دیده می‌شود.»
به گفته این باستان‌شناس، بز از جمله حیواناتی است که در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و می‌تواند با یک حرکت جهشی به سمت بالا حرکت کند. هنرمن دنقاش شهر سوخته‌ای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر کردن جهش این بزشده است.
از این جام برای نوشیدن استفاده می‌شده است. ارتفاع این جام ۱۰ سانتی‌متر است و روی یک پایه استوار شده است «سجادی» درباره منحصر به فرد بودن این تصاویر در دنیای باستانی گفت: «تاکنون در دوره‌های پیش از تاریخی چنین تصاویری دیده نشده و ما برای اولین بار به این تصویر در شهر سوخته برخورد کرده‌ایم. در بسیاری از ظروف، اشکالی را می‌بینیم که تنها تکرار شده‌اند، اما حرکتی در آنها دیده نمی‌شود. تحقیقات ما نشان داده  است که این نقش، قدیمی‌ترین ایده مردمان باستان برای ارایه «تصویر متحرک» و به تعبیر امروزی «انیمیشن» است.»
از دیگر اشیای مهم از میان هزاران شی یافت شده، می‌توان از با امضای ‌گر بر روی آن، چکش، سوزن، شهرک‌های مسکونی و ساختمان‌های همه‌گانی هم‌چون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهی خشک کرده، برنج، زیره، کوره‌های سفالگری، کوره‌های ذوب فلزات، دکمه، تبر، بندکفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قاب‌های چوبی، کفش، کمربند و … نام برد.

photos persian photos the city iran  shahrs8 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

گورستان شهر سوخته

photos persian photos the city iran  shahrs9 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

photos persian photos the city iran  shahrs10 شگفتیهای شهر سوخته | تاریخ ما Tarikhema.ir

منبع الکترونیکی : مهرمیهن

بیستون

درین نگاره؛ ۵۱ تصویر از کتیبه مشهور داریوش قرار داده شده است. سنگ‌نبشته بزرگترین سنگ‌نبشتهٔ جهان، نخستین متن شناخته شدهٔ ایرانی و از آثار دودمان (۵۲۰ پ. م) واقع در شهرستان هرسین در سی کیلومتری شهر کرمانشاه بر دامنه کوه است. سنگ‌نبشته یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهم‌ترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد.

همچنین این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شماره ثبت ۷۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید. این اثر هم از سال ۲۰۰۶ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

persian photos  1 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در ( کرمانشاه – )

persian photos  start تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  2 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  3 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  4 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  5 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  6 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  7 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  8 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  9 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  10 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  11 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

persian photos  12 تصاویر کیتبه بیستون   کتیبه بزرگ داریوش | تاریخ ما Tarikhema.ir
تصویر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون ( کرمانشاه – هخامنشی)

 اتشکده آذرفرنبغ کاریان

 

persian photos sasanians  1756134616 472x354 custom آتشکده آذرفرنبغ کاریان | تاریخ ما Tarikhema.ir

کاریان در شهر فیروز آباد (یا در دهستان هرم و کاریان) که در ۱۲۰ کیلومتری شیراز قرار دارد. کاریان که نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است به معنی فره ایزدی است و اِختصاص به داشت.

این آتشکده در زمان بابکان بنا شده و بعد از حمله تازیان (اعراب سعودی) آن به عقداى یزد متقل شده و تا ۷۰۰ سال در آنجا از آن نگهدارى می‌شد. پس از آن به اردکا یزد جا به جا می‌شود و سال ۱۳۱۸ شمسی به آتشکده شهر یزد برده می‌شود که هنوز نیز کماکان در آن محل افروخته می‌باشد.

مکان آتشکده کاریان در شهر فیروز آباد یا خره یا اردشیر خوره در ۱۲۰ کیلومتری جنوب شیراز است و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه ساخته شده بود هم اکنون فرو ریخته است. اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره ( ارت خشتر) نامید که به معنی شهر شکوه و جلال اردشیر است.

کلمه خوره به معنی فر و شکوه و جلال است . شهر گور یا فیروز آباد نیز بعدها نام گرفت . این مکان از زیارتگاههای بزرگ مردمان فلات ایران بوده است . فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به دوره شاهنشاهی اشکانیان مربوط است نوشته است .

به خاصه زین دل بدبخت رامین —– که آتشگاه خرداد است و برزین

نمایی از کاخ اردشیر شاه و آتشکده کاریان در فیروز آباد استان فارس؛ آتشکده کاریان یا آذر فرنبغ، آتش و یکی از سه آتشکده معتبر باستانی ایران است؛ می گویند اردشیر شاه پس از ساخت کاخ خود آتش چند هزار ساله فرنبغ را از کاریان بدینجا آورده است؛ ، بازپس گیرنده ایران از دشمنان و بنیانگذار بوده و جدش ساسان، متولی آتش فرنبغ بوده و این آتش نزد جایگاه ویژه ای داشته است.

سر ستون

achaemenid persian photos  Parse achaemenid Tarikhema.ir  673x1024 تصویرِ سرستون سنگی، پارسه، هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.ir

عکس سربازان هخامنشی

persian photos iran  73131 169967516363680 151383278222104 512415 7865411 n1 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

بوسه ایرانیان بر – افتخار ایرانیان

persian photos iran  323826066 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

(سر در باغ ملی)تهران

persian photos iran  501282106 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

هخامنشی، محافظ تخت شاهی در

persian photos iran  71932 168312223195876 151383278222104 501216 3404098 n1 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

سربازان پارسی و مادی : متحدان به رهبری امپراطوری بزرگ را بنیان نهادند

persian photos iran  2315696405 0c7430fa93 b4 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

نقش سربازان هخامنشی بر روی ظرف هخامنشی – عکس از الهام علیزاده

persian photos iran  24An achaemenian soldier2 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

نقاشی هخامنشی

persian photos iran  263077 249190298441401 151383278222104 1035215 1938109 n1 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

تصویر نقاشی های کاخ شوش – آپادانا – از دوره داریوش اول  ۱

persian photos iran  263077 249190301774734 151383278222104 1035216 3828446 n1 سربازان هخامنشی (2) | تاریخ ما Tarikhema.ir

تصویر نقاشی های کاخ شوش – آپادانا – از دوره داریوش اول

مقبره کورش به روایت تصویر

 

achaemenid persian photos iran  Tomb of Cyrus the Achaemenid tarikhema.ir 1 232x300 قدیمی ترین عکس های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.ir

تصویر دو بانوی فارسی(با لباس سنتی)، در کنار مقبره ( )

achaemenid persian photos iran  Tomb of Cyrus the Achaemenid tarikhema.ir 2 300x211 قدیمی ترین عکس های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.ir

مردان قاجاری با لباسِ دوره قاجار، در کنار مقبره بنیانگذار سلسله

در این نگاره ستون های بر جای مانده از ساختمان اطراف مقبره نمایان است، این آثارِ خُرد اِمروز ازین مکان جمع آوری شده اَند و زین پس تنها در نگاره ها می توان آن را مشاهده نمود

achaemenid persian photos iran  Tomb of Cyrus the Achaemenid tarikhema.ir 4 قدیمی ترین عکس های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.ir

دروازه مقبره
این دروازه توسط سازمان میراث فرهنگی جمهوری اِسلامی به همراه دیگر آثار خرده ی بر جای مانده از این محل منتقل شدند

achaemenid persian photos iran  Tomb of Cyrus the Achaemenid tarikhema.ir 3 300x200 قدیمی ترین عکس های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.irمقبره هخامنشی در سال : یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت هجری شمسی

achaemenid persian photos iran  Eni on Tomb o cyrus قدیمی ترین عکس های مقبره کوروش هخامنشی | تاریخ ما Tarikhema.ir

اِنی و سعید – به سال یک هزار و سی صد هشتاد و نه – هجری شمسی در مقبره کوروش هخامنشی

اساطیر نجومی ایران باستان

این نوشتار توسط مسعود اکبری در تاریخ ۱۳م فروردین، ۱۳۹۱ و در دسته "تاریخ تمدن ایران باستان + نجوم در تاریخ باستان" ارسال شده است.

نویسنده :

آنچه در پی میآید صفحاتی از جلد اول کتاب هزاره های گمشده، نوشته ی دکتر است؛ که با اجازه ی ایشان منتشر می گردد.

ستارگان در فرهنگ از اهمیت تعیین کننده‌ای برخوردارند. بدون شک نقش طبیعت فلات ایران و چشم‌انداز باز و گسترده‌ی آسمان را نباید نادیده گرفت. طبیعی است که در سرزمین‌های همیشه ابری و بارانی، نمی‌توان به اندازه‌ی ایران به ستارگان نگاه کرد و به آنها خیره ماند و متحیر شد. ایرانیان از نخستین قوم‌هایی‌‌اند که با ستارگان نگارگری کردند و از گردش و چرخش ستارگان در شگفت شدند. با تیریشت می‌توان به برداشت ایرانیان باستان از ستارگان و غوغای درخشانِ شبانه‌ی آنها نزدیک شد و به یکی از علل علاقه‌ی ایرانیان باستان به پی‌برد.

اَباختران

زرتشت در گات‌ها شگفت زده از اهورمزدا می‌پرسد:

[اگر تو نه، پس] کیست که به خورشید و ستارگان راه [گردش و چرخش] بخشیده است؟ به نیروی چه کسی ماه بالا می‌آید و دوباره می‌کاهد؟ چه کسی زمین را نگه داشته و مانع فرو افتادن سپهر شده است؟ کیست که آب و گیاه را آفریده است و به باد و ابر تندی و تیزی داده است؟ آفریدگار منش نیک کیست؟ [اگر تو استاد روشنایی و تاریکی و خواب و بیداری را آفریده است؟ چه کسی بامداد و نیمروز و شب را به وجود آورده است تا فرزانگان را عهد و پیمان در یاد بماند؟ (یسنا۴۴)

در تیر یشت، شهرآسمان، شهری است با راه‌های باشکوهی که نه در روی زمین یافت می‌شوند و نه در خیال افسانه پردازان.

astronomy iran  212917920810921820510721118889608914490196 اساطير نجومي ايران باستان | تاریخ ما Tarikhema.ir

هنگامی که سیارات در ادب پهلوی اَباختران خوانده می‌شوند، پیداست که این اصطلاح در دانشی کهن و نجومی کاربرد داشته و فقط مخلوق ذهن نویسنده‌ی بُندهش نیست: سیاره را از این روی اَباختر می‌گویند که اختر نیست. ستیز اباختران با اختران (ثوابت) و افسانه‌های در پیوند با اینان در ادبیات حامل نخستین برخوردها و برداشت‌های ایرانیان باستان با دنیای ستارگان است. هرمزد برای آفریدن روشنایی، پیش از ماه و خورشید، نخست ستارگان اختری و نااختری (اباختران) را آفرید. از اباختر در اوستا،به صورت اپاختَرَه و اپاخِذرَه به معنی «پشت سر» مفهوم شمال برداشت می‌شود. ایرانیان شرقی، جهت را با جنوب می‌سنجیدند و از این روی جنوب را «فَرَتَرَه» (=آنچه در جلو است) می‌خواندند و به «شمال» اباختر ، یعنی «آنچه در پشت سر است» می‌گفتند. یوستی با ترجمه‌ی اباختر به «بی ستاره» به معنی «شمال» می‌رسد. همین واژه در پهلوی به صورت اپاختر و اباختر به معنی شمال و ستاره‌ی سیّار آمده و در فارسی از آن به صورت «باختر» هم به معنی شرق و هم غرب استفاده شده است. این جابجایی از این روی پیش آمده است که هندیان جهت را با شرق می‌سنجیدند.

بارتلمه برخلاف یوستی تجزیه‌ی اپاختر پهلوی را به «اَپَه» و «اختر» نادرست می‌خواند و آن را ترکیب «اَپ» و «اختر» به معنی شمال و «اوپه» و «اختر» به معنی سیاره می‌داند.  با تأکیدی که در اوستای متأخر  بر «بدی» شمال می‌شود، باید که ریشه‌های این باور را در زمان‌هایی دورتر از زمان ادبیات پهلوی جست. در اردیبهشت یشت خواسته می‌شود که دروغ در اپاختر گم شود تا راستی را نابود نسازد.  دروغ در وندیداد به پیکر پلیدترین حشرات و اهریمن مرگ آفرین که سالار دیوان است از اباختر می‌آید. در گزیده‌های زادسپرم اباختر، سپاهبد اهریمن برای ایجاد خطر است.

اباختران (=سیارات): سپاهیان اهریمن

astronomy iran  2416991151220122220443243614020821914849 اساطير نجومي ايران باستان | تاریخ ما Tarikhema.ir

در ادب پهلوی ستارگان به دو دسته‌ی هرمزدی و اهریمنی تقسیم می‌شوند. اختران یا ثوابت به خاطر سکون و آرامششان هرمزدی اند و اباختران یا سیارات، به سبب هرزگی و ناآرامی‌شان در فضا، اهریمنی. ماه و خورشید و ستارگان تا پدیدار شدن اهریمن ثابت و بی حرکت بودند و روزگار به پاکی می‌گذشت و همه جا نیمروز بود، امّا با آمدن اهریمن [برخی] به حرکت درآمدند و تا فرجام ازحرکت باز نایستند.

ایرانیان نیز مانند یونانیان به وجود هفت اباختر قائل بودند: هرمزد (مشتری)، کیوان (زحل)، بهرام (مریخ)،ناهید (زهره)، تیر (عُطارِد)، ماه سیاه یا ماه اباختری وخورشید سیاه یا مهر اباختری.  برخلاف گوهر اهریمنیشان نام‌هایی ایزدی دارند. برخی برگزیدن این نام‌ها را حاصل نفوذ فرهنگ و بابلی‌ها، که سیارات را خدا می‌انگاشتند، می‌دانند، اما با توجه به کهن بودن باور ایرانیان به نقش ستارگان، این برداشت و اصولاً تأثیرپذیری ایرانیان از بابلیان نیاز به دلیل قانع کننده ای دارد. از سوی دیگر باور به نقش ستارگان، در هر جای دیگر جهان، بدون تأثیرپذیری از جایی دیگر امری عادی است.

نجوم در ایران

درباره سطح دانش نجوم در چندان اطلاعی در دسترس نیست. در ایران پیش از ورود آریایی ها، نقوش باقی مانده روی سفالینه های دوران پیش از تاریخ ایران توجه مردم این سرزمین را به ستاره ها به خوبی نشان می دهد. در بسیاری از تپه های باستانی ایران، نشانه هایی از دانش اخترشناسی ایرانیان پیش از هزاره یکم قبل از میلاد به دست آمده است. نشانه های نجومی در تپه های تاریخی ایران( مانند تپه گیان نهاوند، تپه حصار دامغان و …) را می توان بر روی برخی تکه سفالینه ها و تراشه های ابزار های سنگی به دست آمده از آنها مشاهده کرد. اما چندان که باید در این باره پژوهش جدی انجام نگرفته است. در اوستا، به ویژه در یشت ها، اطلاعات بسیاری ارائه شده که نشان می دهد ستاره شناسان آریایی با ستاره ها و طلوع و غروب آنها آشنا بوده اند. سال نو در با گذر خورشید از نقطه اعتدال بهاری آغاز می شد. به احتمال، آریایی ها با صورت های فلکی، شاید نه دقیقا به شکلی بابلی آن، آشنایی داشته اند. تقویم دوره هخامنشی، مانند تقویم بابلی و عیلامی دوازده بخش با تفاوت نام ماه ها، داشته است.
برخی پژوهشگران نقش معروف شیر به گاو در
را که بر دیواره بیرونی کاخ آپادانا دیده می شود، نقش نجومی می دانند. در دوره حکومت هخامنشیان بر بابل به احتمال، مغان دانش ستاره شناسی آریایی را به بابل منتقل کردند و در این مدت دانش ستاره شناسی بابلی و آریایی با هم پیوند داشته و رو به کمال نهاده است. در این دوره در بابل تقسیم دایره البروج به دوازده برج ۳۰ درجه ای صورت گرفته است.

هم چنین حرکت های ماه، خورشید و سیارات به دقت بررسی شدند. برای مثال درزمان حکومت کمبوجیه در بابل رصد دقیق ماه و سیارات آغاز شد. رصد سیاره مشتری که در این زمان آغاز شده بوددر هنگام پادشاهی داریوش بزرگ نیز ادامه یافت و حاصل آن تدوین نظریه حرکت سیاره مشتری بود، هم چنین روش کسبیه گیری برای ایجاد نظم در تقویم قمری در این دوره ایجاد شد. در این دوره، سیارات را هم هویت با ایزدان می دانستند و نام های ایزدان را بر آنها می گذاشتند. جالب آن که نام پهلوی سیاره زحل یعنی کیوان از نام بابلی کیمانو گرفته شده است که این از پیوند ایزدان، یا شاید اخترشناسی بابلی و ایرانی، حکایت دارد. از متون نجومی دوره هخامنشی و دوره های بعدی چیزی باقی نمانده است. برخی احتمال می دهند که بسیاری از این متون در حمله اعراب به ایران از بین رفتند.
در اواخر دوره ساسانی زیجی به نام شهریار یا شاه در ایران تالیف شده بود. این زیج را علی بن زیاد تمیمی در حوالی سال ۱۷۰ قمری از یک متن اصلی پهلوی به نام زیک شترایار به عربی ترجمه کرد و تاثیر زیادی بر نجوم دوره اسلامی داشت. جالب آن که در این زیج مبدا شبانه روز را از نیمه شب محاسبه می کردند.
واژه زیج از فارسی به عربی وارد شده است. ریشه این کلمه در فارسی زیک به معنی تار یا رشته، به ویژه زه کمان است. بعدها این معنی تعمیم یافته و برای مجموعه رشته های موازی که تارهای نزدیک به هم در یک جدول نجومی و مجموعه تارهایی که در بافندگی کشیده می شود، این واژه برای مجموعه جدول های نجومی دوره اسلامی نیز به کار رفته است. این جدول ها همراه با توضیحات نجومی و روش های محاسباتی بعدها از مهم ترین کتاب های پایه در نجوم دوره اسلامی به حساب می آمدند.

زن در اقوام آریایی و ماد باستان در ایران


نویسنده :
درگیر شدن انسان و دریافتهایش از طبیعت، باعث بوجود آمدن شیوه ی ونوع نگرشش نسبت به هستی شده است.هر به گونه ی خود می اندیشیده است. عدم دسترسی آسان هر به دیگری باعث شده بود که ملتها های خاص خود راحفظ کنند و با یکدیگر متفاوت باشند. از این رو اگر بخواهیم مسائل را در بررسی کنیم ، در هر گوشه متناسب با نوع طبیعت به گونه ی خاص آن منطقه می کردند و در واقع بررسی به دلیل شواهد کمی که وجود دارد بسیار دشوار است. با توجه به مطالعات انجام شده دوره ی مادر تباری نسبت به طول عمر بشر، بسیار کوتاه بوده ولی اثرات خود را برچند نسل بعد از خود گذاشته است. با شروع زندگی کشاورزی ودامداری در واقع مادرتباری از بین رفت وجایش را پدر سالاری گرفت اثر سیستم پدرسالار بر زندگی انسان بسیار مشهود است. بارزترین اثر آن را حذف نام کودک از تبار مادرمی توان گفت و دیگری حذف از کشاورزی بصورت گسترده است. البته زندگی در طبقات مختلف با هم متفاوت بود، مثلا درطبقات مرفه و بالای بیشتر تحت تاثیر پدر سالار بوده اند نمونه اش در و اگرچه از طریق زنان هم منتقل می شده وآن را از امتیازات زنان آن دوره محسوب کرده اند ولی معمولا طبقات ممتاز با خواهران خود می کردند تا وثروت از خارج نشود. در طبقات ظعیف به این دلیل که زنان به عنوان نیروی کار مطرح می شده اند، اثرات بسته پدرسالار کمتر است.
ما در این مقوله از مادها می گوییم که به عنوان اولین اجداد ما معرفی می شوند. تا صد سال پیش برای نوشتن ٬ جز نوشته های مورخین چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن پیش تا کنون در نتیجه تلاش هزاران سند کتبی و ارزنده از زیر خاک به دست آمده است با اینکه این مستقیما مربوط به ماد نیست؛ و از و و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت می کند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر است.
که به معنی اصیل ، وشریف است، از اقوام وایرانی بودند که دراوایل هزاره دوم قبل از به نواحی شمال فلات مهاجرت کردند که دسته ای از آنها به رفتند ودسته ای دیگر در ماندند. اقوام وایرانی خود را نامیدند. قبیله های آریایی بعد ها به نام مادها درغرب ایران ها در جنوب وپارت ها در شمال شرقی ایران شدند.
ماد، نام سرزمینی بود که تیرهٔ مادها در آن ساکن بودند. این دربرگیرنده بخش فلات ایران بود. آذربایجان فعلی در شمال فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران ( ری )،حوزه شمال کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان‌، و کردستان را با نام ماد می‌شناختند. پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد.
ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی (۷۲۸-۵۵۰ پ.م.) آریایی ‌تباران را در ایران بنیاد نهادند. در آغاز قرن ۶ پ. م. با شکست که دشمن مادها بود.و فتح شرق لیدیه ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. ماد در زمان، هووخشتره به غرب آسیا می کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم آورد. هوخشتره بنیانگذار اولین بود.
اقتصاد ماد برپایه ی کشاورزی ودامداری و زراعت بر پایه ی آبیاری مصنوعی استوار بوده است، پرورش اسب اهمیت داشت. نه تنها مردان بلکه زنان نیز حمل قسمتی از مایحتاج زندگی را به عهده گرفته بودند.
در ابتدای تاریخ ماد شاهد سیستم مادر تباری هستیم وتا حدودی دمکراسی فرماست ولی هر چه که می گذرد وتاریخ ادامه می یابد حکومت پدر شاهی ونظام داری فرما می شود.ولی آنچه پیداست برابری بین ومرد وجود دارد، زیرا ثروت بین فرزندان وپسر به مساوات تقسیم می شده و حکومت علاوه بر فرزند پسر به و داماد نیز می رسیده است.
در طول تاریخ ماد، کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ویژه ای قایل بودند. در دوران مادها؛ به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی و او در همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد.
زنان با صورت ومویی باز حرکت می کردند. پیراهنی تنگ تا مچ پا با آستینی کوتاه در برمی کردند و ظاهرا در فعالیتهای اقتصادی دوشادوش مردان شرکت می کردند.
در دوران ها ارجمند والا بوده است. ها برای قانون وضع کرده بودند که به موجب آن بانوان از برخوردار بودند و طبق آن هیچ فردی بجز چند مورد استثنایی از قبیل عقیم بودن وخیانت حق طلاق دادن زن را نداشت وهمچنین زن درخانواده قائم مقام مرد محسوب می شده است.
در آخرین استیاک ( قوم ماد) به دست افتاد ولی از در وفق ومدارا درآمد دیاکونف می نویسد به گفته ی کتسیاس با استیاک که آمی تیلدا نام داشت ازدواج نمود و به این ترتیب قوم ماد وپارس با هم متحد شدند. ظاهرا در میان مادیها و مانند رسم براین بود که پسر ودختر ویا داماد پیشین قانونا به سلطنت می رسید. به این ترتیب باپیروزی کورش دوران سلطنت استیاک وحکومت ماد به پایان رسید.
منابع : تاریخ اجتماعی ایران(جلد اول) مرتضی راوندی
تاریخ ماد ایگور میخائیلویچ دیاکونوف

بانک اِگیبی و شرکاء ( نخستین بانک تاریخ ایران )


نویسنده :

پیداست که با فرمانروایی اقتصاد وارد مرحلۀ نوین و جهانی خود شد، که تا فروپاشی حکومت ساسانیان، روند همگانی آن کم و بیش دست نخورده ماند. گشودن ، کشور ثروتمندی که مردمش به متکبران ضرب سکه شهرت داشتند و گشودن ، یکی از معدود باراندازها و بازارهای کهن بین المللی، را از سِند تا مدیترانه، به بزرگترین مرکز اقتصادی جهان باستان تبدیل کرده بود. این گسترۀ بزرگ داد و ستد، با سه مرکزیت ، و و در کنار این سه، مرکزیت های بزرگی مانند اورشلیم و سارد، ناگزیر از برخورداری از شبکه های مالی بزرگی بود، که بتواند پاسخگوی آن همه تحرکی باشند، که یک شبه به دست پدید آمده بود.

شاید شگفت انگیز باشد، که این نظام تازه، از بانکی تقریباً مانند بانکهای امروز برخوردار بوده است.

کهن ترین بانک شناخته شده در در زمان بزرگ، بع بانک « اِگیبی و پسران » مشهور بود. با بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی و جهانگشایی بزرگ و برقراری آرامش و امنیت در آبادی ها و راه ها و همچنین آغاز رونق نقش سکه، شبه بانکداری نیز، که از هزارۀ دوم پیش از میلاد در میانرودان تا حدودی شناخته شده بود، وارد مرحلۀ نوینی شد. معمولاً کارهای مالی را معبدها به عهده داشتند، ولی از اواخر سدۀ ۷ پیش از میلاد، که با فروپاشی یا ضعف حکومت های میانرودان، معبدها توانایی پرداختن به کارهای مالی را از دست دادند، این شبه بانکها شکل جدی تری پیدا کردند. این بانکها نخست فقط وام میدادند و برای وام، گروی قابل توجهی، مانند زمین کشاورزی یا کارگر برای بهره برداری و بهره کشی، در اختیار بانک قرار میگرفت.

شاهنشاهی برای نظام بانکی امکاناتی فراهم آورد، که پیشتر هرگز وجود نداشت. تا این زمان تنها امیران و روحانیان، به استثنای موردهایی کمیاب، به کار بانکداری و پول میپرداختند. ظاهراً در زمان بانکهای حقیقی و خصوصی، مانند بانک اگیبی و پسران و بانک « مورشو و پسران »، برای نخستین بار به طور رسمی بنیان گذاشته شدند و یا هویتی رسمی یافتند. صدها سند بانکی از بایگانی این بانکها، از آن میان بانک وارثان شخصی به نام اگیبی از اهالی بابل به خط میخی بدست آمده است، که آگاهی های گرانبهایی دربارۀ نظام بانکی عصر باستان در اختیار ما میگذارد. با اینکه این بانک در بابل بود، ولی چون در قلمرو حکومت کار میکرد، عملاً سازمانی ایرانی به شمار می آمد و حتی برای دولت مرکزی ، مالیات و خراج گردآوری میکرد.

آغاز کار بانک اگیبی و شرکاء به سدۀ ۷ پیش از میلاد میرسد و به گمان از زمان بخت النصر تا داریوش بزرگ فعالیت داشته است. اونگنَد، که ضمن مقاله ای ارزشمند خاندان اگیبی را معرفی کرده است گمان میکند، که نخستین اگیبی در سالهای میان ( ۶۹۰ تا ۶۱۰ ق.م ) زنده بوده است. بانک اگیبی و پسران با بانک دیگری به نام مورشو و پسران در طول فعالیت خود، همۀ توان پولی منطقه را در اختیار خود داشتند. بانک اگیبی و پسران به کارهای رهنی و اعتباری و همچنین امانتداری میپرداخت. سرمایۀ بانک صرف کارهای مربوط به مسکن، مزرعه، دام و کشتی های باربری میشد. پول، غله، خرما، آجر و دیگر وسایل مصرفی و حتی بردۀ روسپی در قبال بهرۀ زیاد بصورت جنسی به بانک سپرده میشد.

بردگان برای روابط جنسی به متقاضیان اجاره داده میشدند. گله های بزرگ در اختیار طرف قرارداد قرار میگرفت و به جای بهره تعداد زیادی از بره ها، پشم و پوست دریافت میشد. افزون بر این، بانک ادارۀ ملک افراد را در برابر سود در اختیار میگرفت. ایرانیان مقیم بابل که خود تمایلی به کار روی ملک خود را نداشتند، از این موقعیت استفاده میکردند. بانک حتی در قبال بهرۀ غیرمستقیم پرداخت بدهی افراد را به عهده میگرفت. غنایم جنگی نیز به بانک فروخته میشد.

در بانک اگیبی، حسابی مانند حسابجاری بانکهای امروزی وجود داشت و استفاده از چک نیز رایج بود. از لوحی که در بابل بدست آمده است چنین برمی آید که در ماه سپتامبر ۵۳۷ ق.م شخصی به نام تادانو مقداری نقره به « ایتی مردوخ بلاتو » رئیس بانک اگیبی سپرده است، تا در ماه نوامبر بهرۀ آن را دریافت بکند. این سند در تنظیم شده است و پیداست که به هنگام نوشتن سند، مسئول بانک ( یکی از اگیبی ها؟ ) در پایتخت بوده است. در این سند مقرر شده است، که وام پرداخت شده در بابل، بصورت خرما به نرخ روز بازپرداخت شود. همچنین دیده میشود که ۴ سال بعد، همین شخص در یک شهر ایرانی، به این داد و ستد پرداخته است، ولی این بار قرار شده است، که وام در بازپرداخت شود. در لوح های متعدد دیگری به تاریخ دوران پادشاهی معلوم میشود که بانک اگیبی در پارس، در جایی به نام « خومَدِشو یا مَتِزیش »، در نزدیکی ، سرگرم کار بوده است. چهار قرارداد ایتی مردوخ بلاتو، در این شهر بدست آمده است.

از سندهای مربوط به بانک اگیبی چنین برداشت میشود، که ایتی مردوخ بلاتو، در سالهای ( ۵۷۵ تا ۵۲۰ ق.م ) زنده بوده است. از اینکه این شخص، رئیس بانک اگیبی و شرکاء در سال ۵۳۶ قوم مبلغ هنگفتی از ، ولی عهد بزرگ، وام گرفته اند میتوان چنین نتیجه گرفت که بانک اگیبی ارتباط خوبی با دربار ایران داشته است. متأسفانه از مدارک موجود دربارۀ علت این وام گیری چیزی بدست نمی آید. امکان دارد، که دربار و یا دست کم ولی عهد با این بانک شریک بوده است. این امکان هم میتواند وجود داشته باشد، که بانک برای داشتن دستی باز در کارهای بانکی، بطور صوری از کمبوجیه وام گرفته است. در هر حال سود کمبوجیه بایستی مبلغی چشمگیر بوده باشد، که او به این همکاری تن داده است.

ظاهراًخاندان اگیبی از یهودیان مهاجر بوده اند و نام بنیانگذار بانک، یعقوب بوده است. هرگاه وام در روز سررسید پرداخت نمیشد، با جریمۀ سنگینی به میزان بدهی افزوده میشد. گاهی سندها را شخص دیگری پشت نویسی میکرد و چنانچه از طرف بدهکار، در پرداخت به موقع کوتاهی میشد،ظهرنویس مسئول پرداخت بود.

برای وامی که گرویی داشت بهره دریافت نمیشد؛ چون وام دهنده از گروی مناسبی که مانند خانه، زمین یا کارگر و برده در اختیار داشت، برای مدت وام، بصورت رهن استفاده میکرد. در یادداشت تفاهم نوشته میشد که به هنگام برگشت پول، گرو بازپس داده خواهد شد. در این نظام بانکداری، استفادۀ بیشتر، همیشه ازآن بانک بود و درصورتی که وام گیرنده از عهدۀ پرداخت بدهی برنمی آمد، گرو از سوی بانک ضبط میشد. گاهی برای یک وام هم گرو دریافت میشد، هم بهره و در سند نوشته میشد، هرچه وام گیرنده در شهر و بیرون از شهر دارد، در گرو بانک است. وام های بی بهره و بدون گرو ( قرض الحسنه )، برای راه اندازی کار دوستان و خویشاوندان بود.

اغلب، بهره بصورت ماهانه پرداخت میشد و گاهی هم یکجا و با اصل وام. برای هر قسط رسیدی جداگانه صادر میشد. به هنگام تمام شدن وام، لوح اصلی بدهی نابود میشد. از لوح های سالمی که یدست آمده اند، میتوان نتیجه گرفت که وام های مربوط به آن لوح ها هرگز تسویه نشدند! زمین، خانه، چارپا و… قسطی و از طریق بانک خریداری میشد. در لوح های بدست آمده، گاهی دیده میشود، که واپسین قسط را نوۀ وام گیرنده پرداخت کرده است.

ظاهراً سودجویی این بانک سبب فقر مردم در بابل میشده است. بویژه که دولت دریافت مالیات و خراج منطقه را به این بانک به مقاطعه میداده است و دست مأموران بانک تا حدودی در دریافت مالیات باز بوده است. شاید این موضوع توجیهی باشد برای شرکت کمبوجیه در بانک. منابع موجود نشان نمیدهند، که آیا این بانک خود نیز به حکومت مرکزی مالیات میپرداخته است یا نه.

دانشگاه جندی(گندی) شاپور قدیمی‌ترین دانشگاه جهان

دانشگاه جندی شاپور (که بصورت جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان در دزفول بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان جندی شاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در جندیشاپور روی داده‌است.

جندی شاپور یکی از هفت شهر اصلی بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی «دژ نظامی شاپور» بوده‌است. دیگر نام‌هایی که برای آن به‌کار می‌رفته عبارت است از پیل‌آباد، خوز، نیلاب، نیلاط. در سریانی آن را بیت لاباط می‌نامیدند.

برخی پژوهشگران بر اینند که بنیادی همانند به جندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته‌است. شهری به نام جندی شاپور را شاپور یکم فرزند اردشیر پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور یکم جندی شاپور را پایتخت خود قرار داد.

نام آوری جندی شاپور بیشتر در زمان خسرو ساسانی انجام گرفت. خسرو گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در جندی شاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه‌ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.

بنابراین فرهنگستان جندی شاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه جندی شاپور شده‌است. کتاب « الحکمه» (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه جندی شاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار جندی شاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان شرق و غرب گشت. جندی شاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان جندی شاپور در دزفول بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.

دانشگاه جندی شاپور در عصر خود بزرگترین مرکز فرهنگی شد. دانشجویان و استادان از اکناف جهان بدان روی می‌آوردند. مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه سریانی‌های آثار یونانی در طب وفلسفه را به ارمغان آوردند نو افلاطونیها در آنجا بذر صوفی گری کاشتند. سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان در هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد. به فرمان انوشیروان، آثار افلاطون و ارسطو به پهلوی ترجمه شد و در دانشگاه تدریس شد

قدیمی‌ترین دانشگاه جهان( گندی شاپور دزفول) را شاهپور اول فرزند اردشیر بنا نهاد. جندی‌شاپور را آنگونه که مورخین نوشته‌اند یکی از نواحی هفتگانه می‌دانستند که از ابتدا (اهواز) مرکز آن استان به شمار می‌رفته است، و در دوره شاپور دوم، جندی‌شاپور پایتخت دولت ساسانی و مرکز گردید.

برخی از محققیت معتقد هستند که جندی شاپور در زمان شاهپور اول ، اوستا در ۲۱ نسگ (کتاب) تدوین و شهرهای گوناگونی تاسیس شد. نام یکی ازاین شهرها جندی شاپور یا گندی شاپور بود که بسیاری ازتاریخ نویسان نام آ«به از اندیو شاپورآ» را به آن نسبت داده اند. وقتی شاپور در جنگ با والرین قیصر دوم، پیروز گشت و بر انطاکیه (یکی از شهرهایترکیه فعلی) دست یافت، آن آنرا (وه اندیو شاپور) نامید یعنی (به از انطاکیه، شاپور) و به عبارت روانتر(شهر شاپور بهتر از انطاکیه) می‌باشد و بعدها به گویش‌های جندی‌شاپور یا گندی‌شاپور ادا گردید.

این شهر در جنوب غربی ایران در خوزستان و نزدیک شوشتر واقع شده بود.اکثر محققین دوره تاریخی را مبتکراصول شهرسازی و معماری می دانند; چرا که شهرهای زیادی در این دوران ساخته شد. دانشگاه جندی شاپور که در نوع خود از مهمترین مراکز علمی دنیای کهن بود در این دوران ساخته شد. این مدرسه گرچه از زمان شاپور اول پایه ریزی شده بود اما توسط این پادشاه تعمیر و گسترش یافت، دانشگاه جندی شاپور از مهمترین مراکز آموزشی و تحقیقی دنیای آن زمان بود که تعداد زیادی دانشمند و پزشک در آن مشغول به تدریس، تحصیل و طبابت بودند. در این مرکز علاوه بر کتب تالیف شده دانشمندان ایرانی بسیاری از کتابهای یونانی و هندی را به پهلوی ترجمه کرده و آن ها را تعلیم می دادند. با مطالعه و بررسی این دانشگاه می توان به قدمت تعلیم و تعلم رسمی در ایران پی برد.

در زمان انوشیروان عده ای از فلاسفه یونان، که بعد از تعطیلی آکادمی آتن به دلیل تعصب امپراطوری روم به ایران پناهنده شدند، مورد حمایت این پادشاه قرارگرفتند. آنان در دانشگاه جندی شاپور به تدریس مشغول شدند. انوشیروان حتی عده ای را به هندوستان فرستاد تا به فراگیری علوم بپردازد. طب یونان در مدرسه جندی شاپور رواج یافت. فلسفه ارسطو و افلاطون در زمان انوشیروان به فارسی ترجمه شد. برزویه طبیب نیز در زمان انوشیروان به هند رفت و با تنی چند از دانشمندان و کتب هند به ایران بازگشت.

مدرسه جندی شاپور در علم کیمیا (شیمی)، زیست شناسی و علوم پزشکی نقش مهمی داشته است. انوشیروان گذشته از تاسیس دانشکده طب جندی شاپور به تاسیس مدرسه دیگری که در آن ریاضیات، فلسفه و نجوم تدریس می شد در جندی شاپور اقدام کرد.

گفتنی است، در سال ۱۷ هجری و به روایتی دیگر ، سال ۱۹ هجری این شهر توسط مسلمانان فتح می‌شود ، تصرف این شهر بدون جنگ و خونریزی صورت گرفته ، بدین معنی که دروازه‌های شهر باز بوده و مردم به مانند زمان صلح بدون اسلحه به شهر وارد و یا از آن خارج می‌شده‌اند . در اوایل اسلام هم شهرت این شهر علاوه بر دانشگاه معتبر پزشکی ، به صنایع دستی ، زراعت ، نیشکر و برنج‌کاری فراوان آن بوده که محصول آنها به نقاط دور دست هم صادر می‌شده است . شهر جندی‌شاپور تا ۳۷۲ هجری قمری آباد بوده و در قرن ششم هجری به گفتة مقدسی (مورخ) بواسطه حمله عشایرعرب به ویرانه‌ای تبدیل می‌شود.مدرسه مذبور، که مهمترین مرکز پزشکی عصر به شمار می رفت، محیطی برای مرکز تجمع دانشمندان با ملیتهای گوناگون بود.

به دستور انوشیروان، در جوار دانشکده پزشکی، ضرورتاً بیمارستانی نیز تأسیس گردید. جرجی زیدان (نویسنده مسیحی عرب) در این مورد می‌نویسد: خسرو انوشیروان در جندی‌شاپور برای معالجه بیماران و آموزش پزشکی، بیمارستان جندی‌شاپور را دایر نمود واز هندوستان و یونان پزشکانی استخدام کرد تا در آنجا طب هندی و طب یونانی (بقراطی) تدریس کنند، درنتیجه ایرانیان دارای دو رشته پزشکی شدند و بیمارستان جندی‌شاپور شهرت بی‌نظیری در دنیای آنروز پیدا کرد. جرجی زیدان تحت عنوان (بیمارستانهای اسلام) می‌نویسد: بیمارستان کلمه‌ای فارسی است و به معنای محل بیماران می‌باشد. در دوره اسلامی، بیمارستان مشتمل بر مدارس طب هم بوده و همانجا درس طب می‌خواندند و عملاً از بیماران معاینه و شناسائی می‌نمودند. عربها ایجاد بیمارستان را از ایرانیان آموختند و همانند بیمارستان جندی‌شاپور که بزرگترین بیمارستان پیش از اسلام بود، بیمارستان‌هائی در نقاط مختلف ممالک اسلامی دائر کردند.

بیمارستانهای معروف عضدالدوله در شیراز و بغداد،بیمارستانهای متاخر دمشق و رفاهی براساس نمونه جندی شاپور بنا گردیده بودند. در این میان نقش دانشگاه جندی شاپور را در انتقال علم کیمیا نیز به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت.

جندی شاپور به هنگام فتوحات اعراب مهمترین مرکز پزشکی جهان بوده است. این دانشگاه تا قرنها از مشهورترین دانشگاههای جهان بود.

عبدا…بن میمون اهوازی منجم، جورجیس پسرجندی شاپوری، دعبل خزایی؛ شاعر شیعه عرب وحارث بنکلده در این دانشگاه تحصیل کرده بودند.اعضای خاندان جورجیس بن بختیشوع ریاست دانشگاه جندی شاپور را برعهده داشتند و در زمان حضور خلیفه عباسی یکی از اعضای این خاندان پزشک دربار خلفا شد.از آنجا که در ایران در عصر ساسانی میان ایران ، هند، یونان و چین مبادلات زیادی انجام می گرفت لذا همه آنها در این دانشگاه گرد هم می آمدند.ایرانیان، علوم دنیای را متعهدانه به مسلمانان انتقال دادند و نقش بزرگی در برگرداندن آثار پهلوی به عربی داشتند. آنان همیشه در ریاضیات و نجوم متبحر بودند و بسیاری از نظریات و متون که در این زمینه از فارسی به عربی منتقل شده است، ازجمله زیج شهریار که در زمان یزدگرد سوم تدوین شد، حاصل تلاش ایرانیان است. مترجمانی همچون جرجیس بن بختیشوع، یوحنابن ماسویه، عمربن فرخان ابطری، نوبخت اهوازی، محمدبن فرازی، علی بن زیاد تمیمی و معروفتر از همه عبدا…بن مقفع (برزویه طبیب ) همگی اصل و نسب ایرانی داشته اند.در جندی شاپور علاوه بر دانشگاه، بیمارستانی نیز تاسیس شد. این شهر بعد از تصرف شوشتر به تسخیر اعراب مسلمان درآمد که دانشگاه آن تا قرن سوم هجری بر جای مانده بود.

دزفول معرب دژپل یا دژپوهل ( پل در زبان پهلوی پوهل بوده است ) و یکی از قدیمی‌ترین شهرهای استان خوزستان است . این منطقه قصر روناش نیز نامیده می‌شده است . پادشاهان ساسانی به منظور نگهداری از پلی که روی رودخانه دز در میانه راه جندیشاپور و شوش احداث شده بود ، دژی در ابتدای آن ساختند ، اسم دژپل از همان زمان برروی این شهر نهاده شد . توسعه شهری و تمرکز در دزفول را به بعد از ویرانی شهرهای جندیشاپور و شوش در قرن پنجم هجری نسبت می‌دهند که به تدریج اهالی این دو شهر در اثر عدم تأمین مالی و جانی به دزفول که از موقعیتی مناسب برخودار بوده مهاجرت کرده ، در جوار دژ و قلعه آن

سکنی گزیده ، موجب توسعه و رونق هر چه بیشتر دزفول گردیدند .

در معاصر دزفول ، جنگ هشت ساله با عراق مشکلات و مسائل بسیاری در شهر دزفول ایجاد کرد . موشک باران شدید شهر ، موجب تخریب تعداد زیادی از بناها و واحدهای مسکونی با ارزش بافت قدیم دزفول گردید . علاوه بر تخریب مستقیم مناطق مسکونی و فضاهای شهری ، تأثیرات جانبی خسارات وارد آمده بر پیکره این شهر نیز قابل توجه بود .

این دانشگاه در اندک زمانی پس از سقوط ، با سرپرستی ایرانیان به کار خود ادامه می‌داده است. شهر جندی شاپور نیز پس از چند سده رو به نابودی رفت و در مهاجرت بزرگی، خیل نوادگان این دانشمندان به شهرهای دزفول و شوشتر رفتند. هم اکنون از این دانشگاه جز آثار خرابه‌ای که در موقعیت کنونی شهر جندی شاپور – روستای شاه آباد دزفول – چیزی نمانده که آن‌ها هم، در اثر فعالیت های کشاورزی در خطر نابودی کامل هستند.

کتاب‌هایی که از فعالیت در این دانشگاه باقی مانده است، در دنیا هنوز نیز مرجعی برای بسیاری از موضوعات علمی بویژه پزشکی است. ویل دورانت، ایرانی را، بواسطه داشتن این دانشگاه می ستاید.

انیشتن، در غیاب شاگردش پروفسور حسابی، او را بخاطر تعلق به کشوری که در ‌١٧٠٠ سال پیش دانشگاهی آنچنان داشته است، می ستاید و به او می‌بالد. انیشتن اینچنین می‌گوید: در زمانی که پیشینیان من در جنگل‌های اروپا همدیگر را می خورده‌اند، در سرزمین ایشان دانشگاه برقرار بوده است.

جالب اینجاست، که در خود این سرزمین، کمتر کسی حتی نام این دانشگاه را می‌داند.

دانستنی های کوتاه از دانشگاه جندی شاپور

● در واقع پزشکی، شیمی (کیمیا) و زیست شناسی از بارزترین علومی بود که در دانشگاه جندی شاپورتعلیم داده می شد و این مکان همچون ذخیره گاه و پلی دستاوردهای علمی دنیای باستان را بعدها به دوران اسلامی انتقال داد. در یک جمله می توان گفت این مرکز به هنگام فتوح اعراب، مهمترین مرکز پزشکی جهان باستان بوده است. بدین ترتیب می توان ایران رااز هزاران سال پیش جزو سر آمدان علوم به شمار آورد.

● جندی شاپور شهری در دل منطقه خوزستان است که به دست شاپور اول بنا شد، این شهر در شرق شوش، جنوب شرقی دزفول و شمال غربی شوشترکنونی بوده است.

● در سال ۲۷۱ پس از میلاد به دستور شاپور اول مدرسه ای در این شهر بنا شد.

● بسیاری از فیلسوفان، دانشمندان و شعرای معروف در این دانشگاه تحصیل و تدریس می کردند، ابوحسن بن هانی خوزستانی یکی از معروفترین شعرای قرن سوم در این دانشگاه به تحصیل علم و هنرپرداخت، عبدا… بن میمون اهوازی منجم قرن سوم، ودعبل خزایی یکی از سخنوران و شعرای شیعه عرب که در زمینه تمجید امامت و ولایت اشعار جاودانی سروده، در این دانشگاه به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۳۴ دانشکده پزشکی در جندی شاپور تاسیس شد، این دانشگاه شامل دانشکده های پزشکی و کشاورزی است و عده ای از اساتید از دانشگاه تونبیگن آلمان برای تدریس به این دانشگاه آمدند.

 

منابع سخن :

The Golden Age of Persia ریچارد فرای، صص ۱۶۳-۱۶۴
A medical history of Persia از: س. الگود (C. Elgood) کمبریج ۱۹۵۱. ص ۱۷۳.

لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ نیلاب.
لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ جندشاپور.
تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد۴-عصر ایمان، کتاب اول، فصل هفتم-ایرانیان، I-جامعه ساسانیان
فرهنگ فارسی معین، چاپ ششم ۱۳۶۳، جلد پنجم (اعلام)، زیر عنوان دانشگاه گندی‌شاپور
منصوره پیرنیا: سفرنامه شهبانو، انتشارات مهر ایران، ۱۳۷۱، پاریس، ص. ۹۹
دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور
ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۸۱، تیرماه ۱۳۸۷.
ماهنامه اطلاعات علمی، شماره ۳۵۸، تیرماه ۱۳۸۸.

آثار ورقه شدن، رویش نمک در سطح سنگ نگاره ها و ویرانی آن

“ایرانی ساخت، اسکندر سوزاند، قاجار فروخت، آخوند با خاک یکسان کرد”

آیا این عنوانی خواهد بود که نسلهای آینده در کتابهای تاریخ خود در مورد خواهند خواند؟ آیا تا سده های بعد متلاشی خواهد شد ؟

به گزارش گزارشگر مهر در شیراز، نفوذ آب باران در بخشهای گوناگون و ایجاد نم شدید در بنا موجب شده است که هر ساله سنگهای دو هزار و پانصد ساله این بنای ملی و تاریخی متلاشی شوند. عدم اجرای راهکارهای مناسب برای هدایت آب باران در باعث شده است که هر ساله با شروع بارندگیها، محوطه های گوناگون این بنا به استخرهای بزرگی تبدیل که در نهایت منجر به متلاشی شدن سنگها و نابودی کلی شود.
این امر باعث شده که کارشناسان بر این نکته تاکید کنند که به رغم اینکه تا به حال کُنشی برای نم زدایی و جلوگیری از نابودی بنا انجام نپذیرفته است، اکنون خطر بزرگی بر اثر رخنه نم درتختگاه تخت جمشید، این بنای با ارزش را تهدید می کند که به مرور زمان و با گذشت سالهای متمادی و رخنه نم  بیشتر در سنگها و پی بناهای موجود روندنابودی سریعتر آن می شود.
 
ادامه نوشته

زنان ایرانی

در سالهای اخیر انتشار کتابهای مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران باستان رونقی دوباره یافته است. البته، و متأسفانه، بسیاری از این کتابها برای سیراب کردن عطش عموم و بر وفق گرایشها و رویکردهای عوامانه و به صورتی عامه‏پسند یا عامیانه انتشار یافته و در مقابل، به همان صورت نقد و نفی شده است. اما گاه نیز متونی پژوهشگرانه و دانشورانه در این زمینه به فارسی ترجمه و منتشر می‏شود. به هر روی، این پرسش درخور تأمل است که تا چه اندازه گذشته باستانی ایران و عناصر فرهنگی و زبانگی و اندیشه‏های آن دوران که در ضمیر جمعی ما ایرانیان رسوب کرده، در نگرشهای هستی‏شناسانه و ایدئولوژیک فعلی و به‏تبع آنها در فرهنگ و زندگی روزمره ما تأثیر دارد یا خواهد داشت. ترجمه کتاب ِ هخامنشیِ ماریا بروسیوس را می‏توان از زمره و جمله متنهای دانشورانه‏ای به شمار آورد که در این زمینه انتشار یافته است.

ِ هخامنشی، که عنوان اصلی‏اش در زبان انگلیسی ایران باستان است، بر اساس پایان‏نامه دکتری مؤلف، که در سال ۱۹۹۱ در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آکسفورد از آن دفاع شده، تدوین و تألیف یافته و در سال ۱۹۹۶ در مجموعه «تک‏نگاشتهای کلاسیک آکسفورد» منتشر شده است. نویسنده برای آنکه نگرشهای یونانی نسبت به خاندان شاهی هخامنشی (۵۹۹ ـ ۳۳۱ پ.م.) را، که تاکنون منبع اصلی داوری برای دربار هخامنشی به شمار می‏رود، به نقد کشد با استناد به شواهد به دست آمده از بررسی الواح باروی تخت‏جمشید و متون بابلیِ جدید به بازسازی و بازپردازی گفته‏ها و نوشته‏های یونانیان باستان می‏پردازد. او در مقدمه‏اش می‏گوید: «درک ما از موقعیت در دربار هخامنشی بیشتر متکی است بر اطلاعاتی که از هرودوت و مورخان بعدی یونانی به دست می‏آوریم و اینها عمدتا منحصر است به اشارات پراکنده‏ای درباب اعمالی که به زنانی چند از اندرون شاهی پارس نسبت داده‏اند. این شواهد با همه قلّت به تعمیمهایی درباره درباری انجامیده است که در زیر پوست مغزی ندارند و سطحی‏اند». اطلاع این نویسندگان از دربار پارس و به‏ویژه فعالیتهای خاندان شاهی اندک بوده است و، بنابراین، «قضاوت آنها درباره رفتار پارسی تا اندازه‏ای متکی بر نحوه نگاه یونانیان به در جامعه خودشان بود. اصول اخلاقی ضمنی که زیربنای جامعه یونانیان بود مانع از آن شد که یونانیان به جایی برسند که درکی از جامعه و بخصوص درباریان و طبقات اشراف در ایرانِ آن زمان به دست آورند و برای ما باقی بگذارند».

بروسیوس با دانش جدیدی که از بررسی الواح باروی تخت‏جمشید، خواندن الواح به زبان عیلامی و فارسی باستان و نیز بازخوانی منابع یونانی و خاور نزدیک به دست آمده است امکان تجدیدنظر در گفته‏های نویسندگان یونانی درباره را فراهم می‏کند. این تجدیدنظر هنگامی اهمیت بیشتر می‏یابد که دریابیم بیشتر مورخان جدید تاریخ باستان نیز معمولاً نظر  نویسندگان یونان باستان درباره «زنان ایرانی» را می‏پذیرند. به نظر وی تصویری که از در منابع یونانی عرضه می‏شود تصویر زنانی است ویرانگر، شورش‏آفرین و مداخله‏جو در امور سیاسی و مملکت‏داری. وی در صحت داستانهای تخیلی و بی‏پایه و اساس تاریخی که در خاطرها مانده‏اند و به متون مکتوب راه یافته‏اند تردید می‏کند و برخی از این داستانها را مبتنی بر انگیزه‏های سیاسی، یعنی برخاسته از مناسبات خصمانه یونان و ایران، می‏داند. در اغلب این روایات، به جای پیجویی در دلایل سیاسی شورشها، داستانهایی می‏خوانیم که در آن زنان مسبب مبارزات و شورشها هستند و مدام مشغول توطئه‏چینی. بروسیوس با استناد به اطلاعات الواح باروی تخت‏جمشید به وجود یک نظم سلسله مراتبی در میان زنان درباری قائل می‏شود و ایشان را دارای منزلتی مشخص و روشن می‏داند. این زنان بخشی از زندگی کاخ و ابزاری برای نمایاندن قدرت شاه بودند. فعالیتهای ایشان روشن و تعریف‏شده بوده و در چارچوب آن از استقلال اقتصادی بهره‏مند بودند و چون به امور اقتصادی می‏پرداختند مأمورانی نظیر مأموران شاه داشتند. توانایی سفر، برخورداری از جیره سفر، داشتن املاک ثبت‏شده پرشمار در مناطق متعدد و نیروی انسانی تحت نظارت آنها نشان می‏دهد که در پس چنین ثروت و نفوذی باید وجود سازمان و ساختار خاصی را بپذیریم.

نویسنده کتاب را در چهار بخش اصلی تدوین کرده است. «القابِ بانوانِ درباری»: به القاب و عناوین گوناگونِ زنان درباری که تعیین‏کننده نسبت آنها با شاه بود و القاب غیردرباری متعلق به نیروی کار سرزمین پارس و نواحی پیرامون آن می‏پردازد؛ «ازدواجهای سلطنتی»: به ازدواج شاهان هخامنشی و شاهزاده‏خانمها با انگیزه‏های سیاسی و نقش زنان در اِعمال سیاست داخلی شاه اختصاص دارد؛ «زنان درباری و دربار هخامنشی»: درباره قدرت و نفوذ سیاسی زنانِ درباری، حضور ایشان در اجتماع، و شادمانی‏شان، مراسم مرگ و خاکسپاری‏شان است؛ «زنان و اقتصاد ایران»: به نقش اقتصادی زنان درباری، املاک و نیروی کار آنها، نقش زنان غیردرباری و طبقه‏بندی کارگران و سازماندهی مالی و تقسیم نیروی کار تخصیص یافته است. در پایان هر بخش نیز یادداشتهایی در توضیح مطالب متن آمده است.

ترجمه خوشخوان و روان است و دقتهای بایسته در ترجمه چنین متونی، که گاه پیچیدگیهای زبانی و فنی خاص دارند، در آن به کار رفته است. همچنین کار ترجمه به نظر صاحب‏نظری رسیده و او نیز گاه در رفع پاره‏ای ابهامات توضیحاتی در حواشی افزوده است. یک کاستی مهم در چاپ فارسی کتاب فقدان فهرستهای اسامی و کتابنامه مفصل منابع باستانی و متأخر است که ۵۰ صفحه از متن اصلی را شامل می‏شده و نبود آن پژوهشگران را از منبعی غنی محروم ساخته است.

ژاله آموزگار (استاد دانشگاه تهران)

تاریخ مطالعات و رمزگشایی نوشته‏های فارسی باستان داستانی شیرین و گاه حماسه‏گونه است. اگر نوشته مبهم هرودوت (۸۷/IV ) را، که به سنگ‏نوشته‏های هخامنشی اشاره‏گونه‏ای دارد و از دو لوحه سنگ سفیدِ استوانه‏ایِ داریوش در کنار بُسفر حکایت می‏کند(۱)، کنار بگذاریم، نخستین گام برداری در راه رمزگشایی خطوط کتیبه‏های هخامنشی به قرن هفدهم میلادی برمی‏گردد که گارسیا دوسیلوا(۲) در ۱۶۱۸ از یا چهل‏منار آن دوران بازدید می‏کند و شرح این بازدید را در ۱۶۶۷ در پاریس منتشر می‏سازد(۳).

از آن پس، ایران‏شناسان دیگری این عرصه را در نوردیده‏اند و ثمره سال‏ها تلاش خود را در اثرهای به‏جای‏ماندنی عرضه کرده‏اند(۴).

اکنون، پس از گذشت بیش از سه قرن از آغاز این پژوهش‏ها، پی‏یر لوکوک، استاد گران‏قدر مدرسه مطالعات عالی دانشگاه سوربُن پاریس، این کتاب‏نامه درخشان را ورق‏زده و صفحات تازه‏ای به آن افزوده است و امیدواریم که این دفتر باز به دست دانشمندان ایرانی و خارجی ورق بخورد.

ما، در این کتاب، برای نخستین‏بار، ترجمه‏های سنگ‏نوشته‏های دوره هخامنشی را در سه زبان فارسی باستان، عیلامی، بابلی و به‏ندرت آرامی، در کنار هم، می‏بینیم و با آخرین نظریات که تا سال انتشار کتاب درباره این کتیبه‏ها و تاریخ و تمدن مربوط به دوره هخامنشی عرضه شده است، با تحلیلی منطقی و به زبانی ساده اما پرمحتوا، آشنا می‏شویم.

کتاب شامل دو بخش و پایانه‏ای به عنوان ملحقات است به این شرح:

بخش اول، تحت عنوان پیش‏درآمد (ص۱۹-۱۷۴) شامل سیزده فصل در مباحث زیر است: ۱) رمزگشایی الفبای میخی (ص۱۹-۳۰)؛ ۲) آریایی‏ها در ایران (ص۳۱-۳۷)؛ ۳) زبان‏های رایج در قلمرو شاهنشاهی (ص۳۸-۵۸)؛ ۴) خط میخی باستان (ص۵۹-۷۲)؛ ۵) در بابل و کاخ‏های پاسارگاد (ص۷۳-۸۲)؛ ۶) به قدرت رسیدن داریوش و سنگ‏نوشته بیستون (ص۸۳-۹۶)؛ ۷) داریوش و کاخ (پرس‏پولیس) (ص۹۷-۱۰۷)؛ ۸) کاخ‏های شوش (ص۱۰۸-۱۱۷)؛ ۹) آرامگاه‏های نقش رستم (ص۱۱۸-۱۲۳)؛ ۱۰) همدان، سوئز و دیگر جایگاه‏ها (ص۱۲۴-۱۲۹)؛ ۱۱) اقوام قلمرو شاهنشاهی (ص۱۳۰-۱۵۳)؛ ۱۲) دین هخامنشیان (ص۱۵۴-۱۶۴)؛ ۱۳) نهادهای هخامنشیان (ص۱۶۵-۱۷۴).

بخش دوم (ص۱۷۵-۲۷۷) ترجمه‏های سنگ‏نوشته‏ها را شامل می‏شود. در هر مورد، پیش از عرضه ترجمه متن، توضیحی مختصر ولی کامل از مشخّصات سنگ‏نوشته، محل آن و زبان‏های آن به دست داده شده است.

این بخش شامل مباحث زیر است:

ادامه نوشته

دودمان هخامنشی از هخامنش تا پایان

achaemenid  hakhamaneshi هخامنشیان از ابتدا تا پایان | تاریخ ما Tarikhema.ir

پادشاهی هخامنش در سالهای ۷۰۰ تا ۶۷۵ قبل از میلاد
پادشاهی چیش پیش در سالهای ۶۷۵ تا ۶۴۰ قبل از میلاد
پادشاهی آریارمن ۶۴۰ تا ۶۱۵ قبل از میلاد
پادشاهی
اول ( پدر بزرگ کبیر ) در سالهای ۶۴۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد
پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای ۶۱۵ قبل از میلاد
پادشاهی
اول ( پدر کبیر ) در سالهای ۶۰۰ تا ۵۵۹ قبل از میلاد
پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟
پادشاهی
شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای ۵۵۹ تا ۵۲۸ قبل از میلاد
پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند
؟
پادشاهی
دوم فرزند کورش کبیر در سالهای ۵۲۸ تا ۵۲۲ قبل از میلاد
پادشاهی دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای ۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل از میلاد
پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند
در سالهای ۴۸۶ تا ۴۶۵ قبل از میلاد
پادشاهی
( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای ۴۶۵ تا ۴۲۴ قبل از میلاد
پادشاهی داریوش دوم در سالهای ۴۲۴ تا ۴۰۴ قبل از میلاد
پادشاهی اردشیر دوم در سالهای ۴۰۴ تا ۳۵۸ قبل از میلاد
پادشاهی اوستان ؟
پادشاهی اردشیر سوم در سالهای ۳۵۸ تا ۳۳۸ قبل از میلاد
پادشاهی ارشام ؟
پادشاهی ارشک در سالهای ۳۳۸ تا ۳۳۶ قبل از میلاد
پادشاهی داریوش سوم در سالهای ۳۳۶ تا ۳۳۰ قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود ۱۰۰ سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت

 
ادامه نوشته

لوح گلی

نویسنده :

epigraph persepolis  d5f33caf08a87aac97904b8e6411fb88 لوح های گلی تخت جمشید  | تاریخ ما Tarikhema.ir● چند گونه کتیبه و در وجود دارد؟
کتیبه های مختلفی از دوره هخامنشی در
وجود دارد.
۱) سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشید نوشته شده و معمولاّ با ترجمه آن میخی و زبان‌های «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند.
۲) لوحه‌های زرین و سیمین داریوش بزرگ که از صندوق‌های سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد.
۳) کتیبه‌هایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است.
۴) تعداد فراوانی کتیبه‌های جعلی که در بسیاری از موزه‌های دنیا وجود دارند و به اندازه‌ای با مهارت ساخته شده‌اند که تا مدت‌ها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتاب‌ها و کاتالوگ‌های قدیمی‌تر جزو آثار هخامنشی معرفی شده‌اند.
۵) گونه دیگری از کتیبه‌های تخت‌جمشید است که از حدود سی هزار لوحه گلی یا «گل‌نوشته» که در کاوش‌های باروی استحکامات خاوری تخت‌جمشید و نیز در کاخ خزانه بدست آمدند. این لوحه‌ها در کاوش‌های سال‌های ۱۳-۱۳۱۲ و ۱۷-۱۳۱۶ کشف شده‌اند. بیشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحه‌های بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش دیگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تخت‌جمشید پیدا شدند به نام «لوحه‌های خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته می‌شوند.

ادامه نوشته

علل اختلاف بین ادیان و فرقه های مختلف اسلامی چیست ؟

 
برگرفته از برنامه پرسمان و جزوه علم و دین، استاد مصطفی ملکیان
روایات بسیاری رسیده : مردمی که به عللی قاصر مانده اند (دستشان کوتاه است) مستضعف به شمار می روند.
افرادی که به هر دلیل در شناخت دین یا مذهب کوتاهی داشته یا به علت بی خردی و جنون یا سفاهت و یا به علت نرسیدن دین یا مذهب حق به آن ها گرفتار عذاب الهی نمی شوند. استاد مطهری می گوید: به نظر حکمای اسلامی همچون ابن سینا و صدرالمتألهین بیش تر مردمی که به حقیقت اعتراف ندارند قاصرند، نه مقصر . چنین اشخاصی اگر خداشناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملی خالص قربة الی الله انجام دهند، پاداش نیک عمل خویش را خواهند گرفت.
تنها کسانی دچار شقاوت می شوند که مقصر باشند، نه قاصر".(1)
کسانی که راه درک دین حق و رسیدن به آن برایشان کاملا باز است و نسبت به این موضوع آگاهی دارند، اما به دین حق نمی گروند، مقصر و گناهکارند.
مسیحیانی که با وجود دسترسی به حقیقت و شناخت دین حق، با تعصب و لجاجت بر عقیده باطل خود باقی مانده اند، مصداق واقعی کافرند که راه رستگاری را روی خود بسته و شقاوت ابدی را برگزیده اند.
در عین حال، سعادت برتری را که مورد نظر پیامبر و ائمه اطهار است، هیچ گاه مسیحی یا هر غیر مسلمان نمی تواند به آن خوشبختی برترین دست یابد؛ زیرا تنها در صورت آگاهی از آموزه های اسلام و عمل به آنها است که می توان به بالاترین مرتبه سعادت نائل شد.
54 - مگر خداوند در قرآن کریم نفرموده‌اند: «لا اکراه فی الدین‌» پس چرا، مجازات شخص مرتد، قتل است‌؟ مگر اظهار پشیمانی یک فرد از دین‌، ضرری دارد که اسلام از آن جلوگیری کرده است‌؟
پرسشگر عزیز، آنچه موجب ایجاد چنین شبهه‌ای در ذهن می‌شود، خلط و عدم تفکیک دو مقوله آزادی بیان و آزادی عقیده است‌. باید دقت کنید که بین عقیده و بیان و طبعاً آزادی عقیده و آزادی بیان تفاوتهای زیادی وجود دارد:
«عقیده‌» امری «قلبی‌»، «درونی‌» و «شخصی‌» است‌. امری قلبی است زیرا تا قلب آدمی به آن ایمان نیاورد هیچ قدرت و عامل خارجی نمی‌تواند آن را در انسان ایجاد کند و هیچگاه با زور و اجبار، کسی به چیزی ایمان نمی‌آورد و بدان معتقد نمی‌شود.
هم‌چنین عقیده‌، امری درونی است به آن دلیل که در نهانخانه دل مأوا می‌گزیند و تا هنگامی که اظهار نشده است هیچ کس جز خداوند متعال از آن خبر ندارد.
و نیز امری «شخصی‌» است‌، زیرا هرگونه تغییر و تحول در آن‌، در حوزه استحفاظی خود شخص اتفاق می‌افتد. آیة «لا اکراه فی الدین‌» مربوط به عالم عقیده و اعتقاد است‌. در حقیقت خداوند متعال بدین وسیله مؤمنان را از یک کار لغو و بیهوده که هیچ فایده‌ای جز خراب کردن چهره دین ندارد، بازداشته است و به مؤمنان می‌فرماید: دین و عقیده اصولاً و تکویناً اکراه‌بردار نیست و با زور به وجود نمی‌آید. بنابراین‌، تمسک به زور برای تبلیغ اسلام نه تنها لغو و بیهوده است‌، بلکه موجب تنفر و گریختن از دین می‌شود.
اما مقولة بیان‌، و همچنین آزادی بیان ـ به خلاف عقیده و آزادی عقیده ـ امری شخصی نیست‌، بلکه مقوله‌ای اجتماعی است‌. به بیان دیگر، بیان و آزادی بیان‌، پدیده‌ای است که تنها در جمع و اجتماع مفهوم و معنا پیدا می‌کند. لذا چون مانند همه مقولات و پدیده‌های اجتماعی‌، به سرنوشت دیگران مربوط می‌شود، باید احساس‌ها، نیازها و مصالح دیگران نیز در نظر گرفته شود. به همین علت‌، هیچکدام از پدیده‌ها و مقولات اجتماعی ـ از جمله بیان و اظهار عقیده ـ در هیچ جامعه‌ای یله و رها نیستند، بلکه قانونمند و محدود به حدودی هستند که در آن‌، نفع اکثریت جامعه لحاظ شده است‌.
ادامه نوشته

دین در ایران

- آیین
قبل از ظهور ، یعنى پیش از پادشاهى مادها، بومیان غیر آریایى یعنى داشتند که آیین نامیده مى شود. کلمه مغ (مگوش ) در قدیم به معناى خادم بوده است . به نظر مى رسد مغان سکنه بومى بوده اند و مانند دراویدیان هندوستان ، پس از ورود آریاییان سرزمین خود را تسلیم آنان کرده اند. واژه المجوس که در عربى به زردشتیان اطلاق مى شود، از همین کلمه مگوش مى آید.
برخى از پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستى یعنى ایمان به خداى خیر و خداى شر در
زردشتى از مغان قدیم ایران آمده است ؛ زیرا در کتاب گاتها که قدیمترین بخش و داراى صبغه ایرانى است ، چیزى در مورد دو گانگى یافت نمى شود، ولى از کتابهاى تاریخى بر مى آید که مغان قدیم دو گانه پرست بوده اند. مغان به رستاخیز نیز ایمان داشتند.
۲- مهرپرستى
به عقیده مهرپرستان ، خداى مهر روزى به صورت انسانى در یک غار ظهور کرد و شبانانى که در آن مکان به چرانیدن گوسفند مشغول بودند، به وى ایمان آوردند. آنگاه خداى مهر، گاو نرى را کشت و خون او را بر روى زمین افشاند. هر جا که قطره اى از خون او افتاد، سرسبز و بارور شد. وى پس از چند سال به آسمان رفت و روان او پیوسته براى کمک به بندگان خود در زمین آماده است .
از آنجا که به عقیده مهرپرستان ، خداى مهر در آغاز در غارى ظاهر شد، آنان
خود را در غارها مى ساختند و درون آن به پرستش مهر مى پرداختند. برخى از آن متروکه اکنون در بخشهایى از یافت مى شود.
۱- ۲- مبادى ، و عبادات
کسانى که به مهرپرستى روى مى آوردند، لازم بود از هفت مرحله بگذرند و در هر مرحله به وى نامى مى دادند. مثلا در مرحله پنجم او را پارسى و در مرحله ششم و در مرحله هفتم پدر مى نامیدند، سپس ‍ مراسم نان و عسل که یادآور مراسم نان و شراب مسیحیت است ، انجام مى شد و سرانجام وى را با خون گاو تعمید مى دادند.
گفته مى شود بسیارى از اعتقادات و آیینهاى مسیحیت از مهرپرستى گرفته شده است .
۳- دین
هنگامى که چند قرن بر ورود آریاییان به ایران گذشت این اندک اندک به نشینى روى آوردند و این مساءله در بینى ایشان تاءثیر گذاشت .
در آن روزگار انسان
گرى بر خاست و آریاییان را که خواستار ترک خرافات قدیم بودند، به آیین تازه اى دعوت کرد و آیین مغان را برانداخت . این پیامبر مصلح که خود را فرستاده خداى خوبى و روشنایى معرفى مى کرد، زردشت نام داشت . وى مدعى بود آیین خود را از آهورمزدا دریافت کرده تا را از تیرگیها پاک کند و آن را به سوى نیکى و روشنایى رهنمون شود.
زردشتیان به نامهایى چون گبر و مجوسى و پارسى
مى شوند. کلمه ((گبر)) در سریانى به معناى کافر از از جانب دیگران به آنان اطلاق گردیده و واژه ((المجوس )) در دستور زبان عربى ، اسم جمعى و مفرد آن مجوسى است . ((المجوس )) در قرآن کریم (حج :۱۷) در کنار پیروان دیگر یافت مى شود. اکثر علماى زردشتیان را اهل کتاب دانسته اند. احادیثى نیز در این باب موجود است . آیین زردشت حدود یک قرن قبل از میلاد تحول یافت و آن صورت تحول یافته را آیین مزدیسنى مى نامند. مزدیسنا در لغت به معناى ستایش مزداست .
۱- ۳- سرگذشت زردشت
دانشمندان در مورد وجود تاریخى پیامبر ایران شک دارند، اما بیشتر آنان وجود وى را نفى نمى کنند. زردشت ، ، زرادشت ، زراتشت ، زردهشت و کلماتى از این قبیل از واژه ((زرثوشتر))(Zarathushtra) در گاتها (بخشى از کتاب آسمانى زردشت ) مى آید که طبق نظریه صحیحتر معادل زرد اشتر یعنى دارنده شتر زرد است .
نام پدرش پوروشسب یعنى دارنده اسب پیر، نام مادرش دغدو یعنى دوشنده گاو ماده و نام خاندان وى سپیتمه یعنى سپید نژاد بود.
طبرى مورخ مشهور
و پیروان او زردشت را از فلسطین مى دانند و مى گویند وى از آنجا به ایران آمده است ، اما قول صحیح و آن است که وى ایرانى و اهل آذربایجان بوده است و محل برانگیختگى او را کوهى نزدیک دریاچه ارومیه مى دانند.(۱۱)
درباره زمان زردشت نیز اختلاف است و زمان وى حتى به ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد نیز
شده است . اما بر اساس نظریه مشهور، وى در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگى ) به پیامبرى مبعوث شد. وى در سال ۵۸۳ ق .م . در سنن ۷۷ سالگى در آتشکده اى در بلخ ( ) توسط لشکر قومى مهاجم به شهادت رسید.
گر چه بعثت زردشت در شاهنامه فردوسى آمده است ، اما متاءسفانه آن حادثه در قسمت
اى آن کتاب مذکور است ، به طورى که درباره گشتاسب (پادشاهى که زردشت او را دعوت مى کند و به آیین خود در مى آورد) اختلاف است . برخى او را با ویشتاسب پدر داریوش هخامنشى برابر دانسته اند. از سوى دیگر از نظر تاریخى مسلم است که ویشتاسب نه یک ، بلکه استاندارى بوده است .
۲-۳- تعالیم زردشت
در آیین زردشت سه اصل عملى گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک وجود دارد که مانند آن را در مختلف مى یابیم . از جمله در اسلام آمده است : ((الایمان قول باللسان و اقرار بالجنان و عمل بالارکان .))
احترام به
به عنوان یکى از مظاهر خداى روشنایى و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمى خاص در اطراف آن در معابدى به نام آتشکده مشخصترین ویژگى این آیین است . همچنین آبادانى ، کشاورزى دامدارى و شهرنشینى مورد ستایش قرار گرفته است . احترام به حیوانات ، مخصوصا سگ و گاو، همچنین خوشرفتارى با نیز جایگاهى به حیوانات ، مخصوصا سگ و گاو، همچنین خوشرفتارى با نیز جایگاهى ویژه دارد. برخى از و سرزمین ما از قبیل مراسم چهارشنبه سورى و سوگند خوردن به روشنایى چراغ و چیزهاى دیگر با تعالیم زردشتى ارتباط دارد.
همچنین برخى زندیقان قرون نخست اسلام گرایشهاى زردشتى داشتند.
۳-۳-
کتاب آسمانى زردشتیان اوستا نام دارد که به معناى اساس و بنیان و متن است . این کتاب به و زبان اوستایى نوشته شده است که به ایران تعلق دارد و با زبان پهلوى و سانسکریت همریشه است . به عقیده بسیارى از ، اوستایى در دوره ساسانیان (۲۲۶ – ۶۴۱ م .) پدید آمد و اوستا که قبلا در سینه ها بود، به آن کتابت شد و به قولى این کار پس از ظهور اسلام صورت گرفته است .
زردشتیان و پژوهشگران بر این مساءله اتفاق دارند که اوستا در اصل بسیار بزرگتر بوده است که به عقیده برخى روى ۱۲۰۰۰ پوست گاو نوشته بود. اوستاى کنونى داراى ۸۳۰۰۰ کلمه است و احتمالا اصل آن داراى ۳۴۵۷۰۰ کلمه (یعنى چهار برابر) بوده است . اوستاى اصلى به ۲۱ نسک (کتاب یا بخش ) تقسیم مى شد و اوستاى کنونى نیز ۲۱ نسک است .
اوستا ۵ بخش دارد:
۱- یسنا (=
و پرستش )؛ قسمتى از این بخش گاتها نامیده مى شود (به معناى سرود). این بخش که مشتمل بر ادعیه و معارف دینى و معروفترین قسمت اوستاست ، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى که سایر قسمتهاى اوستا را به پیشوایان دین زردشت نسبت مى دهند؛
۲- ویسپرد (= همه سروران ) مشتمل بر نیایش ؛
۳- وندیداد (= قانون ضد دیو) درباره حلال و حرام و نجس و پاک ؛
۴- یشتها (= نیایش سرود و تسبیح )؛
۵- خرده اوستا (= اوستاى کوچک ) درباره اعیاد و مراسم مذهبى و تعیین سرودهاى آنها زردشتیان ، علاوه بر اوستا، تفسیرى به نام زنداوستا و کتب
دیگرى به زبان پهلوى دارند.
۴-۳- داستان خلقت و دو گانه پرستى
کسى نمى داند گرایش زردشتیان به خدایان دو گانه (خداى نیکى و خداى بدى یا خداى روشنایى و خداى تاریکى ) در چه عصرى آغاز شده است . در قسمت گاتها (از یسناى اوستا) که به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهریمن در برابر خرد صف آرایى مى کند و نه در برابر آهورمزدا که خداى واحد و فوق پروردگاران روشنایى و تاریکى است . همچنین گروهى از زردشتیان به نام زروانیان در عصر ساسانى پدید آمدند که معتقد به خداى یکتا به نام بودند و او را از خداى روشنایى و تاریکى مى شمردند. این فرقه پیروان بسیارى در ایران آن روز داشته است .(۱۲)
۵- ۳- خدایان
با مطالعه در آیین زردشت معلوم مى شود که وى در میان ایرانیان به دینى قیام کرده و خرافات باستانى آریاییان را مورد حمله قرار مى داده است . از جمله آنکه وى از آهور مزدا تبلیغ مى کرده و خدایان خود را که دئوه (= دیو) مى شده اند، باطل مى دانسته و آنها را خداى دروغ دوستان مى نامیده است .
در آیین زردشت ، آهور مزدا ۶ دستیار دارد که به منزله فرشتگان ادیان ابراهیمى هستند. آن دستیاران را
یعنى جاویدان مقدس ‍ مى نامند. آنها رهبرى دارند به نام سپنتامئنیو یعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از این قرار است :
۱- وهومن (Vohuman)؛
۲- اشه وهیشته (Asha-vahishta)؛
۳- خشتره وائیریه (Xshathra-vairya)؛
۴- سپنته ارمئیتى (Spenta-armaiti)؛
۵- هئورتات (Haurvartat)؛
۶- امرتات (Ameretat).
پس از آنها یزتها قرار دارند که ۳۰ عدد از آنها معروفند. اینها تشکیلات خرد مقدس هستند. در مقابل ، اهریمن هم تشکیلاتى دارد.
(۱۳)
طبق آیین زردشت دوره کهن کنونى جهان ۱۲۰۰۰ سال است . خداى نیکى مدت ۳۰۰۰ سال بر جهان حکمرانى مى کرد و در این مدت خداى بدى در تاریکى به سر مى برد. پس از این مدت خداى بدى از تاریکى بیرون آمد و با خداى نیکى روبرو شد. خداى نیکى به وى ۹۰۰۰سال مهلت داد که با او مقابله کند. وى اطمینان داشت که سرانجام خود او به پیروزى خواهد رسید. در این زمان هر دو به آفریدن نیک و بد آغاز کردند و بدین گونه با یکدیگر به مبارزه برخاستند. پس از ۳۰۰۰ سال زردشت آفریده شد و از این زمان به بعد توازن قوا به نفع خداى نیکى گرایید و به سیر صعودى خود ادامه داد.
۶- ۳- آخر الزمان
در هزاره گرایى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح است . این منجیان یکى پس از دیگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد.
۱- هوشیدر، ۱۰۰۰ سال پیش زردشت ؛
۲- هوشیدرماه ، ۲۰۰۰ سال پس از زردشت ؛
۳- سوشیانس (یا سوشیانت )، ۳۰۰۰ سال پس از زردشت که با ظهور او جهان پایان مى یابد.
۷- ۳- بقاى
زردشتیان به جاودانگى عقیده دارند. آنان مى گویند روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ مى ماند. همچنین آنان به صراط، میزان ، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزى مانند بهشت اسلام است ، ولى به خاطر مقدس بودن ، دوزخ زردشتى جایى بسیار سرد و کثیف است که انواع جانوران در آن ، گناهکاران را آزار مى دهند.
۸- ۳- وضع کنونى
بیش از هزار سال است که زردشتیان ایران به بمبئى هندوستان کوچیده اند و اکنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از آنان در آن سامان زندگى خوبى دارند و پارسى نامیده مى شوند حدود پنجاه هزار نفر از ایشان نیز در یزد، کرمان و تهران سکونت دارند.
افراد برجسته اى در گذشته از این اقلیت کوچک برخاسته اند، مانند ارباب کیخسرو شاهرخ نماینده زردشتیان در مجلس شوراى ملى در عصر شهید مدرس (ره ). وى که که صندوقدار مجلس بود به درستکارى و بى آلایش ‍ شهرت داشت . شهید مدرس (ره ) یک بار در مجلس گفته بود: ((در این مجلس فقط یک مسلمان وجود دارد و آن هم ارباب کیخسرو است !.))
(۱۴)
زردشتیان قومى تحصیل کرده و با
هستند و همواره رفتارشان با دیگران خوب بوده است .
۴- مانویت
مانویت در فاصله میان ظهور مسیحیت و اسلام پدید آمد و در مدت کوتاهى فراگیر شد و پیروانى پرشور و با اخلاق گرد آورد. این ترکیبى است از اعتقادات صابیان ، بوداییان ، زردشتیان و مسیحیان . اصول عرفانى و انسانى این آیین به گسترش آن شتاب داد و آن را در شرق تا چین و در غرب تا مرکز پیش برد. حاکمان ایران و و سرزمینهاى دیگر با مانویان از در خصومت در آمدند و دسته دسته آنها را کشتند و سرانجام ، محکمه تفتیش آخرین گروه مانویان را در سیزدهم میلادى نابود کرد.
۱ – ۴- سر گذشت مانى
مانى در یک ایرانى در به سال ۲۱۶ م . متولد شد. پدرش ‍ پاتک نامیده مى شد که از همدان به رفته و آیین صابیان را پذیرفته بود.
مانى در سال ۲۲۸ م . ادعاى رسالت کرد و براى تبلیغ آیین خود به سرزمینهاى مختلف رفت . وى به سال ۲۴۳ م . هنگام تاجگذارى
اول نزد او آمد و وى را به دین خود دعوت کرد. از او استقبال کرد او نیز کتابى به پهلوى ساسانى نوشت و آن را شاپورگان نامید. وى براى تبلیغ دین خود به آسیاى میانه نیز سفر کرد و پس از بیست سال در زمان بهرام اول به ایران بازگشت . این با مانى دشمنى کرد و او را در سال ۲۷۴ م . کشت .
پیروان مانى پس از او مانویت را تبلیغ کردند و حتى آن را به قسمتهایى از اروپا و چین گسترش دادند. بیشتر مانویان در آسیاى میانه بودند. این آیین بر اثر فشار زردشتیان و مسیحیان ضعیف شد و پس از چندى با گسترش اسلام تقریبا از میان رفت . اقلیتهایى از مانویان در مناطقى مانند بوسنى هرزگوین تا قرنها باقى ماندند و سرانجام نابود شدند.
برخى از نهضتهاى ملى ایرانیان در قرون نخست اسلام از مانویت الهام مى گرفت همچنین برخى زندیقان قرون نخست اسلام گرایشهاى
داشتند.
۲- ۴- منابع
بسیارى از منابع مانوى قرنها پس از ظهور اسلام وجود داشته و مطالبى از آنها در کتب تاریخى قدیم نقل شده است . این کتابها اندک اندک از میان رفت تا اینکه اخیرا مقدار زیادى از مانوى در شهر تورفان در ترکستان چین از خاک بیرون آمد و بر اطلاعات م
یکى از نوآوریهاى مانى این بود که با در نظر گرفتن بیسوادى عموم ، از نقاشى استفاده مى کرد و علاوه بر نوشتن مطالب دینى ، آنها را نقاشى مى کرد و اى به نام ارژنگ پدید آورده بود که بقایاى آن اخیرا کشف شد. برخى از کتابهاى دیگر او و پیروانش نیز مصور بودند. شش کتاب زیر قطعا توسط مانى نوشته شده است :
۱- شاپورگان که به زبان پهلوى بوده و قطعاتى از آن در تورفان کشف شده است ؛
۲- انگلیون (انجیل ) این کتاب مصور بوده و احتمالا ارژنگ همان است ؛
۳- گنجیه زندگان شامل احکام ؛
۴- پراگماتیا (کتاب جامع )؛
۵- کتاب رازها؛
۶- کتاب دیوها؛
۳- ۴- تعالیم و مبانى
مانى مى گفت : ((حکمت و حقیقت الهى را پیامبران در زمانهاى مختلف و سرزمینهاى گوناگون نشر دادند. روزگارى در هندوستان ، زمانى زردشت در ایران ، هنگامى عیسى در فلسطین و اکنون من ، مانى پیغمبر هستم و براى نشر حقایق در سرزمین ماءموریت دارم .)) بیشتر تعالیم مانى بر مسیحیت و زردشتى گرى استوار است و در این آیین نور و ظلمت نقش مهمى بر عهده دارد.
مانویان
را به پنج طبقه دینى تقسیم مى کردند:
۱- فریستگان یا فریشتگان که دوازده تن بودند و جانشینان مانى شمرده مى شدند؛
۲- ایسپاساگان یا اسقفان که هفتاد و دوتن بودند؛
۳- مهیشتگان یا کشیشان که سیصد و شصت نفر بودند؛
۴- ویزیدگان یا گزیدگان که شمارشان بسیار بود و دین مانى را تبلیغ کردند؛
۵- نغوشاکان یا نیوشندگان که عامه پیروان مانى بودند و شمارشان از همه بیشتر بود.
مانویان ، تحت تاءثیر آیین زردشت ، سه اصل اخلاقى را رعایت مى کردند و آنها را سه مهر مى نامیدند؛
۱- مهر دهان (پرهیز از گفتار زشت )؛
۲- مهر دست (پرهیز از کردار زشت )؛
۳- مهر دل (پرهیز از پندار زشت ).
پیروان مانى گیاهخوار بودند و طبقات اول تا چهارم حق
و مال اندوزى نداشتند. مانویان نماز و روزه داشتند و خود را خانگاه مى نامیدند که همان خانقاه صوفیان دوران اسلام است .(۱۵)
۵-
بحرانهاى اجتماعى در پدید آمدن باورهاى دینى نقش مهمى دارند و دینهایى که در زمان و مکانى بحرانى تاءسیس مى شوند، گسترشى عمومى مى یابند. آیین به شدت اجتماعى یکى از شواهد این مدعاست . فردوسى در شاهنامه هنگام سخن گفتن از پادشاهى قباد، شرح مفصلى از ظهور مى دهد. وى مى گوید حکیمى بود که مردم را در زمان تنگى برانگیخت تا به انبار غله هجوم برند و از این راه شهرت وى بالا گرفت .
۱- ۵- سرگذشت مزدک
مزدک پسر بامداد در زمان قباد (۴۸۸-۵۳۱ م .) از میان دانایان و دانشمندان از شهر مازیارا در کنار دجله که اکنون کوت العماره خوانده مى شود، برخاست . تاریخ نگاران ، حتى آنان که با وى مخالف بوده اند، به خرد و منطق و صفات برجسته او اشاره کرده اند. مى گویند او مردى پرهیزکار بود و لباس اى بر تن مى کرد.
مزدک هیچ گاه ادعاى پیامبرى نداشت و خود را پیرو شخصى به نام بوندوس مى دانست که در حدود سال ۳۰۰ م . اصلاحاتى در مانویت پدید آورده بود و در ایران و
پیروانى داشت .
۲-۵- قیام مزدک
در شاهنامه فردوسى مى خوانیم که مزدک مردى خردمند و سخنور بود. روزى دید مردم گرسنه و بینواى کشور در اطراف کاخ پادشاه آمده اند و از او نان مى خواهند. مزدک که در دربار منصبى داشت ، از پادشاه پرسید: ((اگر کسى را مار گزیده و در حال مردن باشد، ولى دوست یا همسایه او نوشدارویى داشته باشد و از دادن آن مضایقه کند، با این شخص چه باید کرد؟)) قباد پاسخ داد: ((سزاى او است .)) مزدک پرسید: ((اگر مردم نیازمند نان باشند و کسى که نان دارد، به ایشان ندهد، سزاى او چیست ؟)) قباد پاسخ داد: ((سزاى او است .))
۳-۵٫ دیدگاهها
اندیشه هاى مزدک در کتابى به نام مزدک نامه گرد آمده بود که پس از ظهور اسلام ابن المقفع به عربى شد و قرنها وجود داشت ، ولى اکنون یافت نمى شود. مزدک از جهاتى با کنفوسیوس و قابل مقایسه است ؛ زیرا مکتب وى کاملا سیاسى و اجتماعى است . مزدک گونه اى اسبراک در اموال را تبلیغ مى کرد و براى برانداختن اختلاف طبقات مى کوشید. میان اشراف و غیراشراف را جایز مى دانست و آنچه است که وى معتقد به اشتراک جنسى بود، صحت ندارد.
کتابنامه
۱- اوستا.
۲- آلبرى ، سى . آر. سى .، زبور مانوى ،
ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران : انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵٫
۳- آموزگار، ژاله و تفضلى ، احمد،
زندگى زردشت ، تهران : نشر چشمه و آویشن ، ۱۳۷۵٫
۴- الیاده ، میرچا، آیین گنوسى و مانوى ، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران : انتشارات فکر روز، ۱۳۷۳٫
۵- اوشیدرى ، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا، تهران : شرکت نشر مرکز، ۱۳۷۱٫
۶- بویس ، مرى ، تاریخ کیش
، ترجمه همایون صنعتى زاده ، تهران : انتشارات توس ، ۱۳۷۴٫
۷- تقى زاده ، سید حسن ، مانى و دین او، (با ضمائم )، تهران : انجمن ایران شناسى ، ۱۳۴۷٫
۸- حکمت ، على اصغر، تاریخ ادیان ، تهران : انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۵٫
۹- خسروى ، خسرو، مزدک ، تهران : ۱۳۵۹٫
۱۰- رئیس نیا، رحیم ، از مزدک تا بعد، تهران : انتشارات پیام ، ۱۳۵۸٫
۱۱- زرین کوب ، عبدالحسین ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، ۱۳۷۵٫
۱۲- زنر، آر. سى .،
، ترجمه تیمور قادرى ، تهران : انتشارات فکر روز، ۱۳۷۴٫
۱۳- زنر، آر. سى .، طلوع و
زردشتى گرى ، ترجمه تیمور قادرى ، تهران : انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵٫
۱۴- طاهر رضوى ، س . م .، پارسیان اهل کتابند، ترجمه م . ع . مازندى ، بمبئى ، انجمن ایران لیک ، ۱۹۳۶٫
۱۵- کریستنسن ، آرتور امانوئل ، سلطنت قباد و ظهور مزدک ، ترجمه احمد بیرشک ، تهران : کتابخانه طهورى ، ۱۳۷۴٫
۱۶- گیمن ، دوشن ، دین
، ترجمه رؤ یا منجم ، تهران : انتشارات فکر روز، ۱۳۷۵٫
۱۷- ناس ، جان بى .، تاریخ جامع ادیان ، ترجمه على اصغر حکمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، ۱۳۷۰٫
۱۸- ورمازرن ، مارتن ، آیین میترا، ترجمه
نادرزاد، تهران : نشر چشمه ، ۱۳۷۲٫
۱۹- ویدن گرن ، گئو، دینهاى ایرانى ، ترجمه منوچهر
، تهران : انتشارات آگاهان ایده ، ۱۳۷۷٫
۲۰- هیوم ، رابرت اى .، ادیان زنده جهان ، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، ۱۳۷۲٫

نیلوفر

achaemenid persepolis iran  2m819hg گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

گل نیلوفر را که در تمام نقاط تخت جمشید حجاری شده، می توان نماد تمدن هخامنشی دانست. این گل که در اکثر تصویرها در دست شاه و بزرگان دیده می شود، سمبلی از صلح و دوستی است. می توان گفت که این گل مهربانی و صلح دوستی ایرانیان را نشان می دهد. گفته می شود ۱۲ گلبرگ این گل ۱۲ ماه سال را نشان می دهد. سطح فرهنگ هر قوم با علاقه مندی و استفاده آنان از گل رابطه مستقیم دارد. تصویر زیاد گل ها در تخت جمشید علاوه براینکه خوشبویی و زیبایی این مکان را نشان می دهد، دلیلی بر بالا بودن سطح فرهنگ ایرانیان آن زمان تیز است.

achaemenid persepolis iran  lossy page1 125px Bankparsian perspolis.TIF گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

گل نیلوفر در فرهنگ و تمدن ایران سمبلی است از صلح و صفا و دوستس و در تمام تخت جمشید نه تنها این گل بلکه تمام گلهای دیگر نیز به چشم می خورد و این خود نشان می دهد که در این مکان کاشت این نوع گل و گلهای دیگر متداول بوده و این دلیلی است بر فرهنگ غنی ایران در ان زمان .

اگر ما فرض بر این بگیریم که این تزئین ( یعنی گل نیلوفر) از هنر مصر تقلیدی محض است پس در مورد حیوان گاو چه توجیهی داریم؟

همانطور که می دانیم به عقیده ایران باستان و زرتشتیان گاو نخستین حیوان افریده شده توسط اهورا مزدا است و انرا مظهر خیر و برکت می دانستند و مورد احترام ویژه ای در بین تمام حیوانات دیگر بوده است . از طرفی در مصر نیزگاو از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است وبرای ان حتی تا حد پرستش منزلت و شأن ویژه ای قائل بوده اند ، که نمونه ان گاو آپیس است که انرا هدیه ای از اسمان می دانستند . achaemenid persepolis iran  14l2fv14knwj2gv33wl1 گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

از طرف دیگر حیوان گاو در هند و در اسپانیا نیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است .

ایا درست تر نیست که ما به جای این که همواره از هنر تقلیدی صحبت به میان اوریم، از هنری نام ببریم که مربوط به همین سرزمین بوده است و از زمان گذشته وجود داشته است و این عناصر مشترک نیز جزو اعتقادات و بینش فرهنگ ایران و مصر است نه تقلید یکدیگر از همین مظاهر .

در تخت جمشید ازانواع تزئینات مختلفی که هر یک سنبل و نشانه ای محسوب می شوند استفاده شده است از جمله این تزئینات انواع گل های متنوعی است که برخی از انها را می توان در دست اشراف زادگان و پادشاه مشاهده نمود .

البته این گلها و شاخ و برگ های متعدد با شکل های فراوان نیز در اکثر نقاط تخت جمشید به چشم می خورد که بیشتر به عنوان حاشیه بکار رفته اند.

از انواع این گلها ، گل نیلوفر که به دلیل شباهت بسیار زیاد ان همواره انرا تقلیدی از هنر مصر دانسته اند ولی در اینجا باید یاد اور شد که در تزئینات تخت جمشید انواع مختلفی از گل مشاهده می شود که البته در مورد گل های نمادین نیز نظرات بی شماری ارائه شده است و حتی ممکن است که این گلها در اصل شی باشند که به عنوان شیشه عطر و یا هر چیز شبیه این بکار رفته می شده است

achaemenid persepolis iran  107 22 1 گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

نکته دیگری که ذکر ان لازم و ضروری است ان است که برخی از عناصر جزء اعتقادات و فرهنگ و رسوم یک ملت محسوب می شود و ممکن است همین عناصر همان نقشی را ایفا کنند که در ملت دیگری ایفا کرده است مانند همین گل نیلوفر .

اگر بپذیریم که گل نیلوفر در فرهنگ مصر رواج داشته و وارد فرهنگ ایران شده است پس چه توضیح دیگری در مورد گلهای مختلف دیگری که دیده می شود داریم؟

ایا نه این که عملا از این موارد همواره در هنر تخت جمشید به عنوان تقلید محض گفته شده است و همواره می خواسته اند هنر تخت جمشید را تحت شعاع هنر دیگر ملل دراورند ؟

البته در اظهار نظر دیگری این اشکال را گل نمی دانند بلکه با توجه به پیدا شدن شی بنزی که شبیه این گلهاست احتمال دارد که انها شیشه عطر یا چیزی شبیه انها باشد .

یکی از مشکلات دیگری که در بررسی هنر ایران زمین کاملا مشهود است که باستان شناسان مختلفی که برای مطالعه ، تحقیق و کاوش به ایران امده از ابتدا هنر مصر ویونان و بین النهرین را مورد مطالعه قرار داده اند و هنگامی که به ایران امده اند از هر چیزی به عنوان تقلیدی از همان نمونه در معماری کشور ها و ملل یاد شده نام برده اند البته این کار از دو حالت خارج نیست :

یا عمدی بوده است و از زیبایی این هنر ، انقدر به وجد امده اند و معماری خود را پایین تر از هنر ایران دیده اند که از این شیوه استفاده نموده اند که همواره هنر ایران را تحت شعاع و زیر مجموعه ای از هنر ملل دیگر محسوب کرده اند و یا این که واقعا این کار سهوی وغیر عمدی بوده است ..

البته قبول حالت اول درست تر است و اگر باستان شناسان از هنر ایران قبل از هنر یونان ، مصر و بین النهرین باز دید نموده بودند مطمئنا اوضاع به گونه ی دیگری بود.

achaemenid persepolis iran  35 persepolis گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

از دیگر مواردی که همواره باستان شناسان به ان اتکا نموده اند وجود پیکره ها،تندیسها، مواد تزئینی، زیور الات و….. که توسط ملل دیگر ساخته و پرداخته شده بوده است و در تخت جمشید یاد شده است و انرا دلیلی بر تقلید محض تمام موارد هنر ایران در تخت جمشید دانسته اند .

در حالی که همه ما می دانیم و کتیبه های مکتوب نیز حاکی از این مطلب است که در ان زمان ۲۳ ملت مختلف به ایران باج می دادند و کشور های مختلف در زیر سلطه ایران بوده اند و این امر در تالار اپادانا نیز به صورت حجاری نوشته و شکل داده شده است و این موارد در اصل هدایا و پیشکشی هایی بوده است که توسط نمایندگان همان ملل به دربار ایران فرستاده شده است و در خزانه نگهداری شده است .

هنر های فرعی هخامنشی مانند نقره سازی ، لعاب کاری، زرگری، منبتکاری، ریخته گری، بافندگی فرش و پارچه ، مرصع کاری در اوج کمال بوده است و بعنوان تحفه های گرانبهایی به نقاط دور دست صادر می گردیده است .

نمونه بارز انرا می توان فرش پازیریک دانست که در ناحیه جنوب سیبری بدست امده که این فرش در ایران بافته شده است و به شاه سکایی هدیه داده شده بود .

لازم است عین سخن رانی مایکل رُف را در مورد حجاری تخت جمشید ذکر کنیم :

«حجاران تخت جمشید از هر ملیتی که بوده اند ازادی نا چیزی برای بروز ابتکار در کارشان داشته اند انها فقط به طور دقیق انچه را توسط طراحان طرح شده بود است اجرا می کردند و به طور معمول از ان طرحها پیروی می کرده اند ریشه موضوعاتی که روی نقوش برجسته نقش شده است نمی تواند ملیت صنعتگرانی را که انرا حک کرده اند به ما بگوید ، مطلبی که بعضی از دانشمندان مطرح کرده اند ، ولی به جای ان سابقه طراح را روشن می سازد .

تحقیقات انجام شده بر روی اصل موضوعات نقش شده در تخت جمشید نشان می دهد که ان نقش ها از سنت های هنری بسیاری به وام گرفته شده است که مهمتر از همه نقوش برجسته س دوران اولیه هخامنشی در شوش ، پاسارگاد و بیستون بوده است ، و موضوعی که به همین اندازه اهمیت دارد نفوذ هنر بین النهرین ، بابل و اشور است ظاهرا این طور به نظر می رسد که هنر مصری، یونانی، فینقی، عیلامی،مادی، اورارتویی و سکایی به طور مستقیم یا غیر مستقیم در خلق سبک تخت جمشید اثر داشته است .

achaemenid persepolis iran  000 9735 گل نیلوفر در تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

حتی اگر بتوانیم به طور دقیق مشخص کنیم ، هنوز هم باید بپرسیم چرا بعضی موضوعات مورد قبول قرار گرفته و بعضی دیگر رد شده اند .مادگارت روت در این اواخر اظهار نظر کرده است که این طرز انتخاب برنامه اگاهانه ای از تبلیغات سیاسی را که به وسیله شاه ایران اتخاذ می شده است تصویر میکند.»

اواین باطری جهان

هیچ کس به درستی از زمان اختراع باطری خبر ندارد نخستین تصور ها این بود که باطری در سال ۱۷۸۶ توسط لوییچی  گالوانی دانشمند ایتالیایی اختراع شده بود.

archeology wonders ashkanian  2210374639 31a0e40135 o اشکانیان نخستین مخترع باطری در جهان | تاریخ ما Tarikhema.ir

در سال ۱۹۳۶ مطابق با سال ۱۳۱۴ در نزدیکی شهر تیسفون در عراق امروزی کوزه ی بسیار عجیبی کشف شد که قدمت کوزه را به ۲۰۰۰ سال قبل یعنی زمان حکومت اشکانیان نسبت دادند در آن زمان نیز تیسفون و عراق امروزی جزو قلمرو ایرانیان محسوب می شد.ارتفاع کوزه ۴ سانتی متر و قطر آن به ۸ سانتی متر می رسید و در ته کوزه یک دیسک مسی و در وسط آن یک لوله مسی که در داخل آن نیز یک لوله آهنی وجود داشت قسمت هایی از سر آن نیز با قیر پوشیده شده بود.

 ویلهلم کونیک باستان شناس آلمانی در سال ۱۹۴۰ قبل وقتی این پیل را در موزه ایران و عراق دید آن را با خود به موزه ی برلین برد و در آنجا آن را مورد برسی قرار داد و سپس نظریات جالبی در باره آن ارائه داد او گفت که این کوزه یک پیل الکتریکی یا یک باطری است که برای آبکاری طلا یا نقره به کار می رفته است.در سال ۱۹۴۰ ویلارد گری مهندس برق ماکتی از آن کوزه درست کرد و محلول مس سولفات را در آن ریخت و آزمایشی انجام داد که منجر به تولید  ۱٫۵ تا ۲ ولت برق شد او ثابت کرد که این کوزه می تواند جریان الکتریکی را بر قرار بکند بعد از جنگ جهانی دوم یک باطری دیگر از این شکل نیز در همان ناحیه یافت شد.

در سال  ۱۹۷۰ نیز  آرن اگبرکت باستان شناس آلمانی آزمایش دیگری نیز روی کوزه انجام داد و مقداری آب انگور را بجای محلول مس سولفات استفاده کرد او مشاهده کرد که باطری الکتریسته  ۰٫۸۷ ولت ایجاد می کند این آزمایش ثابت کرد که اشکانیان در بیش از ۲۰۰۰ سال قبل قادر به تولید الکتریسیته از یک ماده اسیدی بوده اند.

archeology wonders ashkanian  baghdad battery اشکانیان نخستین مخترع باطری در جهان | تاریخ ما Tarikhema.ir

در سال ۱۹۹۹ توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در Smith College ماساچوست نمونه های دیگری از این باطری را بازسازی کردند و موفق شدند از آن ۱٫۵ ولت برق بدست آورند.

در مورد کاربردهای این باطری یا پیل یا کوزه اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد عده ای معتقد هستند که این کوزه تنها ظرفی بود که برای تولید دارو مورد استفاده قرار می گرفت اما در اینکه این سیستم توانایی تولید جریان الکتریسته را داشته شکی وجود ندارد.اما بعد از مدتی که معلوم شده مطالعه روی این باطری برای اروپاییان بسیار سنگین است و این مساله را اثبات می کند که ایرانیان ۱۸۰۰ سال قبل از اروپاییان باطری را اختراع کرده بودند تحقیقات بروی این باطری متوقف شد.

چغازمبیل

ادامه نوشته

موزه بریتانیا

موزه بزرگ ملی بریتانیا مجموعه ای از آثار برتر و شگفت انگیز جهان تاریخی را شامل اَست!

این موزه گنجینه هایی از ، آشور ، بابل ، ایران و بسیاری از تمدن ها و سلسله های مختلف را در خود جای داده است، بیشتر آثار این موزه ها در دوره استعمار با توسل به کارهایی نابجا و ناپسند و ناشایست جمع آوری شده اند، اما آنچه برای کشورهای استعمار زده مثبت افتاد نگه داری سالم این آثار در موزه های غربی بود.

آثاری از مُهر آدم و حوا به سنگ روزتا تا گاوهای مشهور بالدار آشوری و تندیس های مشهوری از سراسر دنیا را در موزه بریتانیا موجود است، بازدید کامل از آن به معنی یک سفر بسیار لذت بخش و مفید در تاریخ است.

photos museums  British%2520Museum%252001 تصاویری گزیده از آثار موجود در موزه بریتانیا (1) | تاریخ ما Tarikhema.ir

ادامه نوشته

شهری زیر اب

این نوشتار توسط انی کاظمی در تاریخ ۲۷م شهریور، ۱۳۹۰ و در دسته "تاریخ تمدن مصر باستان + درباره موزه های بزرگ جهان (به همراه تصاویر)" ارسال شده است.

 

museums egypt  n00048371 r b 004 موزه در زیر آب » اسکندریه مصر | تاریخ ما Tarikhema.ir

مجسمه یک کاهن که در میان ستون های شکسته تندیس اوزیریس، خدای جهان زیرین را در دست دارد،

این که شاید بزرگترین و مهمترین بنای خدماتی زیر آبی باشد، توسط Jacques Rougerie ، که تجربیات زیادی در رابطه با معماری زیر آب دارد طراحی شده است. این در ساحل، نزدیک کتابخانه ی جدید ساخته شده، جایی که به علت زلزله هایی که در آن ناحیه به وقوع پیوسته، فرورفتگی ای مابین ساحل و خط باریکی از خشکی شکل گرفته است. در باستان و درست زیر این فرورفتگی، کاخ یکی از فراعنه ی قرار داشته که بر اثر همین زلزله ها ، همراه خشکی به زیر آب رفته است و این موزه برای نمایش آثار به جا مانده بنا شده است. این آثار شامل تعداد زیادی از سنگ تراشه ها، مجسمه هاو کشتی های شکسته ی یونانی و رومی است که در این محل غرق شده اند. همچنین بقایای یک فانوس دریایی که احتمال میرود همان فانوس باشد (یکی از عجایب هفت گاهنه ی جهان) نیز در این محل پیدا شده.

ادامه نوشته