فشرده اي از زندگاني امام رضا(ع)

زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن نوسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مي شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي او ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران

مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد.
بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:1ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمى و معنوى،2ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على(عليه السلام).
مأمون گمان مىكرد با آمدن على بن موسى الرّضا(عليه السلام) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمى و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواستههاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده مىشود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهرهبرداريهاى سياسى هم هموار مىگردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته مىشود.

مردم ايران و آل على(عليه السلام)

اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على(عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.
ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومتهاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شدهاند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند.
امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مىخواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى �على�(عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.
روش على(عليه السلام) و ساير امامان شيعه، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مىخواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على(عليه السلام)قرار گيرد.
در آن زمان چشمهاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهرهبردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.
پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاههاى حاكم بود.
آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهرههاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بىمايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاهشان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.
آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود می خواستند و تنها به منافع خود می انديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.
مأمون می خواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا(عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.
از طرف ديگر، با اين كار، می توانست محبوبيّت قابل ملاحظهاى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مىداشتند به دست آورد.
و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله می توان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهيهاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمی دهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام(عليه السلام) نبود، سوء استفادهگران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.
با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا(عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.
در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمی توان ناديده انگاشت.

عكس العمل امام رضا(عليه السلام) در برابر دعوت مأمون

امام رضا(عليه السلام) براى اين كه به مأمون و كارگزاران او بفهماند كه از مقاصد نهانى و نقشه هاى طرح شده آگاهى دارد، ابتدا آن دعوت را نپذيرفت، ولى اصرار و تأكيدهاى فراوانى انجام گرفت تا سرانجام، منجرّ به حركت امام از مدينه به طرف مَروْ، مركز خلافت اسلامى آن روز گرديد.
امام(عليه السلام) طىّ مسافرتى به مكّه، از طريق عراق، عازم خراسان شد.
از مكّه تا بصره، قافله با تشريفاتى خاصّ به راه افتاد.
هودجهاى مجلّلِ دستگاه خلافت و وسايل مفصّل و اعجاب انگيز دربار حكومت، كه خود آنها جزء نقشه هاى طرح شده بود، همراهان امام را حمل می كرد.
اين همراهان، شامل والى مدينه و گروهى از رجال و اشراف آن روز بودند.
امّا امام رضا(عليه السلام) هيچ كس از افراد خانواده را همراه نياورد، حتّى يگانه فرزند عزيز خود محمّد، ملقّب به جواد را هم در مدينه گذاشت و خود به تنهايى، راهى سفر به ايران شد.
امام(عليه السلام) در طول راه حجاز تا بصره، در هر شهرى به مناسبتى، با مردم مذاكراتى داشت.
از بصره تا خرّمشهر از راه آب و از خرّمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، رى و نيشابور، مسافرت ادامه يافت.
سرانجام، روز 10 شوّال 201 هجرى قمرى اين قافله به مرو رسيد.
حضرت رضا(عليه السلام) در مركز خلافت اسلامى با دانشمندان مختلف آن زمان، به ويژه رهبران مذاهب و اديان غير اسلامى، مناظرات و مباحث علمى جالبى داشته اند.
همه علماى مذاهب و صاحبان افكار و آراى مختلف، به بزرگوارى و احاطه علمى آن حضرت ـ كه در مواقع لزوم هم با همان زبان و اصطلاحات خاصّ و حتّى از منابعِ دينىِ خود آنان صحبت مىكرد ـ اقرار و اعتراف كرده اند.
مجموعه مناظرات حضرت رضا(عليه السلام) با دانشمندان زرتشتى و مادّيگرايان و اسقفهاى بزرگ كاتوليك و علماى بزرگ يهود، در كتاب پرارج و گرانبهاى الإحتجاج، تأليف ابىمنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى، نقل گرديده است.
آنچه در همه اين موارد چشمگير بود اين بود كه تمام كسانى كه با آن حضرت رو به رو می شدند و مباحثاتى انجام می دادند، در برابر كمالات معنوى امام(عليه السلام) تسليم می شدند و جز قبول حقّ و اقرار و اعتراف به مقام شامخ علمى امام(عليه السلام) و صحّت مطالبى كه می فرمود، چاره اى نداشتند.
اين مسأله خود موجب شهرت فوق العاده آن حضرت در زمينه احاطه كامل علمى و شايستگى همه جانبه از نظر رهبرى می شد.
از درسها و مطالب آموزنده حضرت رضا(عليه السلام) مطالبى توسّط دانشمندان بزرگوار اسلامى جمع آورى گرديده، از جمله كتاب عيون اخبار الرّضا و نيز كتاب علل الشّرايع كه در آن از حكمت و مصالحى كه در مورد احكام و دستورهاى علمى اسلام، فوائد و آثار آنها از امام(عليه السلام) رسيده ياد شده است.
اين دو كتاب به وسيله مرحوم شيخ صدوق تأليف گرديده است.
كتابهاى ديگرى نيز مانند طبّ الرّضا يادگار آن حضرت است كه هر يك در جاى خود، كمالات و بزرگوارى آن امام عزيز را معرّفى می كند.

ابعاد شخصيتی

                                                                                                                                    زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و بااين حال مرتبط با هم دارد:

اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏ هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

حرکت امام رضا (ع) برای خواندن نماز عید در مرو و بازگرداندن آن حضرت پیش از اقامه نماز
شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : علی بن ابراهيم از ياسر خادم وريان بن صلت از هر دو آنها نقل کند که گفتند : بعد از آن که مأمون امام رضا ( ع ) را به ولايت عهدی خود منصوب کرد ، چون روز عيد شد مأمون کسی را به نزد امام رضا ( ع ) فرستاد که وارد شود و برای خواندن نماز عيد و ايراد خطبه بيرون رود .
امام رضا ( ع ) به وی پيغام داد : تو خود شروطی  که در ولی عهدی من است ، به خوبی می دانی . بنابر اين مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار . مأمون پاسخ داد :
 تنها قصد من از اين کار آن است که دلهای مردم در ولی عهدی  شما مطمئن و استوار گردد و نيز بدين وسيله فضل و برتری تو را بشناسند و پيوسته پيغامگزاران در اين خصوص ميان امام ( ع ) و مأمون رفت و آمد می کردند . چون مأمون بر  پافشاری خود افزود ، امام ( ع ) به وی پيغام داد : اگر مرا از اين کار معذور داری  خوشحال تر می شوم و اگر مرا معذور نداری برای نماز چنان خارج می شوم که پيامبر ( ص ) و اميرمؤمنان بيرون می رفتند . مأمون پاسخ داد : هر طور که می خواهی بيرون شو . و به اميران و حاجبان و مردم دستور داد که اول بامداد برای نماز در خانه حضرت رضا ( ع ) بروند .
 راوی گويد : مردم برای ديدار امام رضا ( ع ) بر سر راهها و روی بامها نشسته بودند و زنان و کودکان نيز همگی بيرون ريخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند .
همه اميران و سربازان نيز درخانه آن امام ( ع ) ، آمدند و سوار بر مرکبهای خود ايستاده بودند تا آن که آفتاب بر آمد . آنگاه حضرت رضا ( ع ) غسل کرد و جامه اش را پوشيد و عمامه سفيدی از کتان بر سر بست که يک طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه اش انداخته و کمی هم عطر زده بود.
سپس عصايی به دست گرفت و به همراهان خود فرمود : شما نيز کاری  کنيد که من کردم . آنان هم پشاپيش امام ( ع ) به راه افتادند . امام پای  برهنه در حالی که زير جامه خود را تا نصف ساق پا بالا زده بود و دامن لباسهای  ديگر را به کمر زده بود ، به راه افتاد تا به در خانه رسيد پس اندکی راه رفت و آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبير گفت و همراهان آن حضرت نيز تکبير گفتند . سپس به راه افتاد تا به در خانه رسيد .
سربازان آن حضرت را که بر آن حال ديدند همگی  از مرکبها پايين آمدند خوشحال ترين آنان در آن هنگام کسی بود که چاقويی همراه داشت که می توانست به وسيله آن بند نعلين خود را ببرد و پابرهنه شود . سپس حضرت ( ع ) در آستانه در تکبير گفت و مردم نيز با او تکبير گفتند . آن چنان که گويی  آسمان و در و ديوار با او تکبير می گفتند . مردم که حضرت رضا ( ع ) را به آن حال ديدند و صدای تکبيرش را شنيدند چنان بلند گريستند که شهر مرو به لرزه در افتاد .
اين خبر به مأمون رسيد . فضل بن سهل ذو الرياستين گفت : ای امير مؤمنان ! اگر علی  بن موسی الرضا با اين حال به مصلی برود مردم شيفته او خواهند گشت و همه ما بر خود انديشناک خواهيم شد . پس کسی را به سوی او بفرست تا وی بازگردد .
مأمون کسی را فرستاد وی از جانب مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : ما شما را به زحمت و رنج انداخته ايم حال آن که دوست نداريم رنج و سختی به شما برسد . شما از همين جا باز گرديد و همان کسی که با مردم معمولا نماز می خوانده امروز نيز نماز می گزارد .
پس امام رضا ( ع ) کفش خود راخواست و آن را پوشيد و سوار بر مرکب خويش شد و بازگشت . در آن روز کار نماز عيد مردم بر هم خورد و نماز مرتبی خوانده نشد .

زنان بخوانند...


براي آنكه زندگي زناشوئي از شادي ونشاط لازم برخوردار باشد، زن دربرابر شوهر بايد اصولي را رعايت كند. شما خانم محترم در صورتي كه اين اصول را رعايت كنيد ، همسر شما شيفته شما خواهد شد و تا آخر عمر عاشقانه دوستتان خواهد داشت . هرگز فراموش نكنيد يك پر را نمي توان با فشار و قدرت به جايي پرتاب كرد ولي همين پر را مي توان با جريان ساده هوا به هر جايي فرستاد .


?- دركليه موارد معيشت اعم از تملك ودرآمد وغيره ازكلمه ما استفاده نماييد نه من وتو ؛ فراموش نكنيد كه اكنون زندگي مشترك شروع شده ديگرمن وتومطرح نيست.

?- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازي واصرار نكنيد.

?- شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقير نكنيد. ازتعريف و تمجيد بستگان خود درمقابل آنان پرهيز نماييد.

?- از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهيزيد.

?- چنانچه كمك‎هائي ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشيد.

?- با دوستان وآشنايان شوهرتان درمعاشرت‎ها بيش ازحد معمول گرم نگيريد.

?- شوهر خود را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنيد.

? - دررفت و آمد و معاشرت با بستگان شوهر خود پيشقدم باشيد.

?- به بستگان نزديك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد.

??- زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان شوهر خود متحمل مي شويد به رخ شوهر خود نكشيد.

??- چنانچه در آمدي داريد و براي زندگي هزينه مي‎كنيد آن را بازگو نكنيد.

??- از مردان ديگر نزد شوهرتان تمجيد نكنيد. هيچ مردي را به رخ شوهرتان نكشيد و ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد.

??- براي انجام درخواستهاي خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد.

??- براي برآوردن نيازمنديهاي خود از نظر مادي و غير مادي امكانات شوهر خود را در نظر بگيريد و او را تحت فشار نگذاريد .

??- خود را براي شوهرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس خود را در مقابل وي بپوشيد.

??- در مقابل شوهر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد .او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد وخندان استقبال كنيد.

??- پس از مراجعت شوهر خود به خانه كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد ودر حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و با گرمي با او خداحافظي كنيد

روانشناسی ابرو

در بررسی هایی كه بر روی شكل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند كه هر شكلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.

در اینجا به چند شكل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:

ابروهای نرم و كم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.1

ابروهای پرپشت نشانه تحرك زیاد و پرانرژی بودن است.2

ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و كوشش فراوان است.3

ابروهای كوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.4

ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.5

ابروهای نزدیك به چشمها نشانه اراده قوی و تمركز ذهن است.6

ابروهای صاف نشانه شخصیت محكم و لجباز است.7

ابروهای كمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.8

  ابروهایی كه انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.9

  ابروهایی كه انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.10

به طور كلی می توان گفت:

ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت، ابروهای بلند: نشانه اراده، ابروهای بالا : نشانه جرأت و ابروهای كمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است

شناخت شخصیت

شناخت شخصیت از طریق نحوه دست دادن افراد

هنگام  دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است که یک روانشناس معروف به نام « یان اولت روم » قادر به کشف آن شده است .وی به دنبال تحقیقات طولانی ،به این نتیجه رسیده است که انسان ها به هفده شکل باهم دست می دهند . که هرکدام بیانگر روحیه ، حالات و شخصیت کسی است که دست می دهد .که مادراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می کنیم :

 

فردی که هنگام دست دادن ، دست شما را دردو دستش جای می دهد :

کسی که چنین کاری می کند ، حاضربه کمک رساندن به افرادی است که نیازمند کمک هستند. اودوست دارد با افراد ارتباط نزدیک برقرار کند. خیلی سریع باافرادی که به تازگی با آنان آشنا شده رابطه دوستی برقرار می کند واحتیاج به جلب محبت ،دوستی وغمخواری دیگران دارد.

 

 

فردی که درموقع دست دادن ازشما فاصله می گیرد:

چنین شخصی به تنهایی بیشتر علاقه دارد وانزوا طلب است . دوست ندارد به کسی نزدیک شود ویا رابطه عاطفی برقرار کند. بیشتر ترجیح می دهد مراقب کارهای خود باشد وبه کاردیگران دخالتی نکند

 

 

فردی که هنگام دست دادن کمترازحد معمول ، دست شما رامی فشارد :

این شخص معمولا احساسات خود را پنهان می کند ودوست دارد تنها باشد معمولا عصبانیت خود را پنهان می کند قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد احتیاج به رابطه عاطفی با کسی ندارد ،اما اگرکسی ازاویاری بطلبد با کمال میل به کمک می شتابد .

 

 

فردی که هنگام دست دادن ، بیشتر ازحد معمول دست شما را می فشارد :

چنین شخصی دارای توانایی های رهبری است وبه راحتی رهبری جمعی را به عهده می گیرد. درمیان جمع، سعی درنشان دادن شخصیت وتوانایی خود دارد وتلاش می کند نظردیگران را به این مساله جلب کند.

 

 

فردی که به هنگام دست دادن شما را به طرف خود می کشد :

چنین شخصی دوست دارد به همه کمک کند .دوستان زیادی دراطراف خود دارد .خیلی به سرعت باب دوستی ر ابا دیگران باز می کند ،ودرمیان جمع

همیشه مورد توجه است چنین شخصی البته به کمک دیگران هم احتیاج دارد.

 

 

فردی که تنها با انگشتان خود دست می دهد :

چنین شخصی علاقه ای به دمخور شدن با کسی را ندارد .می خواهد همیشه درعالم خود تنها باشد. نه باکسی کاری دارد ونه می خواهد کسی با اوکاری داشته باشد.

 

 

فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد :

چنین فردی تنهایی را ترجیح می دهد. دوست دارد درتنهایی خویش باشد وکسی باوی کاری نداشته باشد. چنین شخصی به راحتی می تواند رهبری گروهی را به عهده بگیرد،اما تمام کارها را به شیوه موردعلاقه خودانجام می دهد.

 

 

فردی که به هنگام دست دادن ،دست شما رابیشتر ازحد معمول نگه می دارد :

چنین شخصی خیلی علاقه به دوست پیداکردن دارد .دوست دارد که دیگران به اوتوجه داشته باشند و به اوکمک کنند

 

 

فردی که به هنگام دست دادن چند باردست شما را بالا وپایین می برد:

اوفردی است که به سرعت رابطه دوستانه با دیگران برقرار می کند سعی می کند درجمع نقطه مرکزی باشد ،به همین دلیل با میل ، رهبری جمع رابه عهده می گیرد .چنین شخصی ازخود انتظار زیاد داشته وسعی می کند زندگی خوب ومرفهی داشته باشد